تبليغاتX
برای حامد بهداد

 

                                               درباره مفهوم داوري

 



«با تقدير از بازي شهاب حسيني براي بازي در فيلم «درباره الي»، سيمرغ بلورين تعلق مي گيرد به شهاب حسيني براي بازي در فيلم سوپراستار». از همين جمله بندي گروتسک مي توان فهميد هيات داوران امسال، تا چه حد چشم بر ظرايف و جزييات پوشانده اند و نگاهي کلي و نسبتاً عجولانه را حواله فيلم ها و دست اندرکارانش کرده اند. يک چيز در مورد داوري امسال (داوري بخش مسابقه)، بسيار واضح است و آن اينکه هرچه کار و اجراي «گلدرشت» در جشنواره امسال وجود داشته، توسط تيم داوري ستايش شده. اول از همه اينکه وقتي داوري به اين سمت مي رود که «سيمرغ» ها را تقسيم کند، اين ديگر اسمش داوري نيست، اين «تقسيم منصفانه» است. چرا فيلمنامه «درباره الي» با آن همه جزييات و ريزبيني ها بايد به حق خود که يک سيمرغ است، نرسد؟ چرا تيم بازيگران فيلم «درباره الي» نبايد جايزه بگيرند؟ چرا بازي درخشان حامد بهداد در فيلم «شبانه روز» ديده نشد؟ دليل ظاهراً اين است که سيمرغ ها بايد قسمت شوند. پس کيفيت اصلاً مساله نيست، آنچه اهميت دارد، همان طور که بارها گفته ام «دور هم» بودن است. ايراد از من و امثال من است که همه چيز را مي خواهيم جدي بگيريم. از بزرگ ترين مشکلم با کار داوران اين دوره شروع کنم، يعني ناديده گرفتن کار درخشان و بي بديل حامد بهداد در فيلم «شبانه روز». اول از همه اين توضيح را بدهم که در کار داوري، درست است که مساله سليقه تا حدي مطرح است، اما سليقه تابعي از معيار و بديهي است که خود معيار تابعي است از محفوظات، سواد و قدرت تجزيه و تحليل. در مورد حامد بهداد بديهي است که اعمال سليقه شده و از تحليل خبري نيست، يعني نازل ترين شکل سليقه در مورد او و خيلي هاي ديگر به کار رفته؛ سليقه يي که شايسته نام و مقام داوران نيست. در پايان مراسم اختتاميه و فقط از روي کنجکاوي از يکي از داوران دليل ناديده گرفته شدن بازي درخشان حامد را پرسيدم. جالب است که او گفت بازي حامد تنها در صدايش است و هيچ چيز ديگري از او نمي بينيم. مقصر فيلمسازان هستند که از او نماهاي بسته واضح و «چهره معلوم کن» نگرفته اند. بيخود نيست که در جشنواره ها معمولاً يک منتقد سينمايي يا هنري را به جمع داوران اضافه مي کنند. بازي بهداد و اتفاقاً کارگرداني دو فيلمساز جوان «شبانه روز» دقيقاً به گونه يي است که از پس يک تحليل دقيق معني پيدا مي کند. بديهي است که اين دو دليلي متني براي نشان ندادن چهره بهداد داشته اند. بهدادي که مدام در حال پنهان کردن خود و عواطف اش است و مدام سر به پايين دارد، و نمي خواهد کسي چهره پرغم و تا ابد سوگوارش را ببيند، چرا بايد چهره اش ديده شود؟ يعني موضوع به اين سادگي به ذهن بهداد و فيلمسازان نرسيده بود؟

بازي بهداد جداي اينکه از نظر تکنيکي بي بديل و درخشان است، از نظر مرتبط شدن با متن در معرفي شخصيت نيز کامل است. بديهي است وقتي داوران منتظر نماهاي بسته متعارف از چهره بهداد هستند، بحث سليقه مطرح است و تحليلي در کار نيست. سوال ديگر اين است که اين دو کارگردان جوان ديگر چه کار بايد مي کردند تا براي کسب جايزه بهترين کارگرداني نامزد مي شدند؟ شايد جوايز چيز مهمي نباشند، اما سرخوردگي چيزي نيست که به راحتي بتوان آن را فراموش يا حتي درمان کرد. در چنين وضعي که چهره بهداد دغدغه کار داوري است، باز اصلاً جاي تعجب ندارد که داوران جايزه بهترين بازيگر نقش مکمل زن را به مهتاب کرامتي دادند. بازي کرامتي در فيلم بيست جزء نقاط ضعف اين فيلم خوب است؛جايي که کرامتي مدام لحن ديالوگ و گويش خاص اش تغيير مي کند، مدام ميميک عوض مي کند و از همه مهم تر اينکه حاضر است براي گل درشت کردن بازي اش (تا به چشم تيزبين داوران بيايد) مقداري «حماقت و خل بودن» را به نقشش اضافه کند. و باز عجيب که در همين فيلم از بازي خيلي خوب مهران احمدي و حبيب رضايي هيچ تقديري نشد؛ دو جنس بازي که در کنار کار بسيار خوب خمسه، تنها نقش هايي بودند که همسو و هم جهت مضمون و فضاي اصلي متن حرکت مي کردند. سوال ديگر اينکه آيا مريلا زارعي و طناز طباطبايي شايسته تقدير نبودند؟ البته اين جمله کاترين هپبورن را همواره به ياد خواهم داشت که مي گفت آنها اسکار را روزي براي کاري بد به تو خواهند داد و براي کارهاي بهتر هرگز به تو چيزي نخواهند داد. نمونه دقيق اين حرف در همين دوره براي شهاب حسيني اتفاق افتاد. بازي او در «درباره الي» کجا و بازي اش در فيلم «سوپراستار» کجا. تا اينجاي مطلب حتماً متوجه شده ايد که مشکل اصلي کار داوران را بيشتر در انتخاب بد بهترين باز ي هاي جشنواره مي دانم. اين سوداي سيمرغ هم عجب عنواني است، يعني مي توان تصور کرد بيضايي هم سوداي سيمرغ دارد؟ قبول دارم که در خيلي از فيلم هاي بد، طراحي هاي خوب هنري يا گريم خوب مي توانند مستحق دريافت جايزه باشند، اما درباره بازيگري، اين موضوع اصلاً صحت ندارد و بازي ها بايد کاملاً مبتني بر اهداف متن باشند. بازي حامد بهداد جداي ارزش هاي تکنيکي اش، صددرصد در خدمت متن و خاستگاه متن است. بازي بهرام رادان در فيلم «ترديد» چه کم و کسري داشت که نبايد نامزد مي شد؟ رادان يکي از سخت ترين بازي هاي عمرش و يکي از خاص ترين بازي هاي تاريخ سينماي ايران را به نمايش گذاشته بود. او به شکلي قابل تامل، نقشي دو لحني يا دو وجهي را بازي کرده که مدام در بين زندگي واقعي و نمايشي بازي کردن در رفت و آمد است. شايد داوران نگران دستان رادان بوده اند که مبادا سيمرغ برايش سنگين باشد و او مجبور شود براي لحظاتي هرچند کوتاه، سيمرغ را روي زمين بگذارد. نامزد شدن پرستويي با آن بازي دو لحن يا به تعبيري دوتکه هم در نوع خودش جالب است. يا مثلاً نامزد شدن فروتن بيش از حد نشان مي دهد داوران تا چه حد سرسري رفتار کرده اند. فروتني که امسال از همه بدتر بود و حتي يک سکانس خوب هم نداشت. و باز عجيب است که هيات داوران بازي خوب پيمان معادي در فيلم «درباره الي» را ناديده گرفتند. شايد براي آنها تشخيص اينکه معادي نقش اول بوده يا دوم، مشکل بوده.

امسال شاهد بازي هاي سطح بالا و بسيار درخشاني بوديم و اي کاش داوران نسبت به راي نهايي شان، تا اين حد عجولانه و بي معيار رفتار نمي کردند.

 

محمد باغباني

منبع : اعتماد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 22:46  توسط فرزاد | 
                                        
                                            اين «درباره الي» در آن سالن تاريک با ما چه کرد 


«پينک فلويد» شاهکارش «نيمه تاريک ماه» را در سال 1973 منتشر کرد، «هشت و نيم» و «کسوف» دو شاهکار «فليني» و «آنتونيوني» در سال 1963 به جهانيان معرفي شدند، «مارک روتکو» و «جکسون پولاک» در دهه پنجاه آثار درخشاني را به دنياي هنر ارائه دادند، تقوايي شاهکاري چون «دايي جان ناپلئون» را در 1973 خلق کرد و مهرجويي «هامون» را اواخر دهه هشتاد ميلادي به نمايش گذاشت. افسوس خورده ام و بارها خواهم خورد که چرا در زمان اين شاهکارهاي بي بديل، نتوانسته ام زندگي کنم و ديرتر از زمان شان آنها را درک کرده ام. اما امروز «درباره الي» شاهکار اصغر فرهادي با من و امثال ما کاري کرد که تا مدت ها و شايد تا ابد، از همزماني با آن سرمست خواهيم بود. «درباره الي» فيلمي است که حتماً آيندگان نوستالژيک و هنردوست، از اينکه همزمان با آن زندگي نکرده اند، افسوس خواهند خورد. شاهکاري نزد چشمان ما خلق شد و به روي پرده رفت؛ شاهکاري که مستقل از همه داوري ها به عمر خود ادامه خواهد داد و آيندگان را به مانند ما مسحور خواهد کرد.
 
 
 


در بيست و هفتمين جشنواره فيلم فجر، «درباره الي» با ما همان کاري را کرد که روزگاري «برادران لومير» در آن اتاق تاريک با گذشتگان کرده بودند. اصغر فرهادي در آخرين ساخته خود نشان داد که درباره طبقه متوسط ايران با همه مشکلاتش، چه در واقعيت زندگي و چه در به تصوير کشاندن اين واقعيت ها، مي توان اثري درجه يک خلق کرد. از اين نظر بي شک «درباره الي» نقطه عطفي است در سينماي ايران و جهانيان. حالا ديگر بايد در کنار اسم «عباس»، «اصغر» را قرار دهند. در مراسم اختتاميه با «سيروس الوند» هم صحبت شدم. گپ و گفتمان و آن حس خاص برايم بسيار قابل احترام است، چراکه الوند به عنوان يک فيلمساز، درباره فيلم فرهادي زيباترين نظر ها را داشت و بارها فضاسازي کار فرهادي را ستود؛ فضايي که به قول الوند، همواره در سينماي ما و در درام پردازي هاي ما غايب است. الوند معتقد بود اين فضا و حس، از ابتدا تا انتها در فيلم فرهادي جريان دارد.

در درام همواره مفهوم «همذات پنداري» يک اصل است. بديهي است درامي موفق تر است که بتواند به اين همذات پنداري قوام و رنگ بيشتري ببخشد. اين چيزي است که در فيلم فرهادي به بهترين شکل ممکن وجود دارد و مخاطب نه تنها با شخصيت ها همذات پندار خواهد شد که انگار فردي است «لال» در آن شرايط زماني و مکاني که تنها مي تواند شاهد حوادث باشد. ناظري ساکت اما چشم چران و کنجکاو.

فرهادي بالاخره توانست تصوير دقيق و حساب شده يي از طبقه متوسط ايراني را به روي پرده سينما ببرد؛ طبقه يي که لذت هاي فردي و جمعي اش همواره با حسي از گناه و درد همراه بوده و هست. طبقه يي که بيشتر از آنکه احساسات و اميال اصلي اش را نشان دهد، آنها را پنهان مي کند و برايش همواره عشق گناهي نابخشودني و ميلي دست نيافتني است. در «درباره الي» اگر مساله عشق (در اينجا آشنايي دو نفر) وجود نداشت، شايد فيلم «درباره شخص ديگري» نامگذاري مي شد. طبقه متوسط با زندگي روزمره رابطه ناگسستني عميقي دارد که فرهادي به شکلي قابل ستايش آن را در آخرين نماي فيلمش به ما نشان مي دهد و گوشزد مي کند؛ جايي که شخصيت هاي فيلم، در حال درآوردن ماشين شان از شن هستند تا هرچه سريع تر به روزمرگي شان پرتاب شوند.

فرهادي نشان داده به شکل حيرت آوري اين طبقه و آرمان هاي سطحي و بعضاً به تعويق افتاده شان را مي شناسد. براي نمونه نگاه کنيد به زوج احمد مهران فر و رعنا آزادي ور؛ زوجي که دقيقاً بعد از ازدواج انگار به همه خواسته هايشان رسيده اند و خوبي کردن شان بيشتر از همين رو است. انتخاب مهران فر به عنوان کسي که بايد کباب را باد بزند يا کفش نامزد اصلي الي را از او بگيرد تا برايش جفت کند يا انتخاب آزادي ور به عنوان کسي که نسبت به مراقبت از بچه ها بي خيال است و در ويلا موزيک گوش مي دهد، قابل تامل است و اين نشان مي دهد فرهادي تا چه حد اين شخصيت ها و رفتارهايشان را مي شناسد و چقدر درست، بي طرفانه و مستندگونه آنها را در راستاي اهداف درامش چيده است. در مورد اين فيلم حرف زياد است . بايد تا زمان نمايش عمومي فيلم که اميدوارم به دور از هر مشکلي برگزار شود، صبر کنيم. اما نکته جالبي که در ايام جشنواره متوجه آن شدم اين است که خيلي از منتقدان و دوستان متوجه پايان فيلم نشدند و فکر کردند (يا مي کنند) فيلم پايان بازي نسبت به موقعيت الي دارد و حالا اصلاً عجيب نيست که با اين ذهنيت عده يي قصد مقايسه «درباره الي» با «ماجرا» را دارند. به ضرس قاطع مي توان گفت اين دو فيلم هيچ ربطي به هم ندارند، و اصلاً ساختار روايي و ساختمان روابط دراماتيک اين دو متن کاملاً با هم متفاوت است. تنها شباهت اين دو اثر اين مي تواند باشد که در اين دو فيلم، شاهد روابط و زندگي عده يي از طبقه متوسط هستيم. اتفاقاً ماجراي آنتونيوني با شبانه روز کيوان عليمحمدي و اميد بنکدار بيشتر قابل مقايسه است.

«درباره الي» فيلمي است درباره ما. تا به حال از ديدن خودم روي پرده اينقدر لذت نبرده بودم. به خصوص وقتي يادم مي آيد در تونل چقدر جيغ زدم و آخرين روز با چه حس سردي ماشين را هل مي دادم تا از شن درآيد و به تهران بازگردد تا فردا صبح پشت ميز محل کارم باشم.

 

محمد باغباني

منبع : اعتماد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 22:41  توسط فرزاد | 
 

يك پيشنهاد :

فرصت تماشای "  درباره الي "  رو از دست ندید  .  بي نظير بود , بي نظير ..... همانطور كه انتظارش رو داشتم .

                       

                             

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 0:35  توسط فرزاد | 
 

 

                

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 14:55  توسط فرزاد | 
 

                                    تجربه يي براي سليقه هاي پنهان

                  
 
 

 

...... - راجع به بازي حامد توضيح دهيد. اينکه چقدر با هم هماهنگ بوديد؟ چقدر اضافه کاري داشت يا نداشت؟ چون خيلي نقش مهمي است و از بهترين بازي هاي بعد از انقلاب است.

کيوان؛ من و اميد، سياوش را دوست داشتيم و هر روز سياوش را در جلوي چشم مان مي ديديم. واقعاً بعضي از ديالوگ ها گريه من و اميد را درمي آورد مثل آن پلاني که داشت سيگار مي کشيد و مي گفت؛ به بهار قول دادم تا زماني که زنده است سيگار نکشم حالا کجاست عزيز دلم. واقعاً من و اميد آنجا پاي مانيتور پس افتاديم. اتفاقي که افتاد به قول حامد بهداد تکيه کلام خودش است که مهر ما به دل همديگر افتاد. ما سعي مي کرديم بهترين شرايط را براي حامد به وجود آوريم. شايد يکي از راه هايش اين بود که به بچه ها پيشنهاد کرديم يک چيزي مثل تخت بياوريم، اين چهار ساعت را بخوابد و ما گريم کنيم که تکان نخورد. چون هم براي ما سخت بود هم براي حامد. هر بار چهار ساعت وقت مي بردش. موهايش را به خاطر اين فيلم تراشيد. کلي چسب و آن قوزي را که روي گردنش مي گذاشتند، بايد تحمل مي کرد و اذيت مي شد ولي واقعاً بازيگر درجه يکي است به خاطر اينکه يکي از چيزهايي که من و اميد در رابطه با او کشف کرديم اين است که به کارش فکر مي کند. خيلي زحمت مي کشد. در قصه سياوش دوربين نه پن مي زند نه حرکت دارد. همه شات ها ثابت است. مي گفتيم حامد بيا مانيتور را ببين. علي تيموري جاي حامد بهداد مي ايستاد. بعد حامد نگاه مي کرد. مي گفتيم اين محدوده کار تو است و مي رفت.....

 

 

                              براي خواندن متن كامل گفتگو , اينجا كليك كنيد            

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 3:30  توسط فرزاد | 
 

                                     " شبانه روز " و بهداد متفاوتش 

نقش كوچك وجود ندارد، بازيگر كوچك وجود دارد. اين از آن جمله هاي دوزاري است كه سينماي مدرن بارها و بارها ثابت كرده اصلاً اصالت ندارد. از وقتي كه بحث مخاطب به عنوان سوژه فعال در معني سازي مطرح شده و از زماني كه كارگردان را به عنوان مسوول ايدئولوژيك اثر مي شناسيم، پذيرفته ايم همين گستره ايدئولوژيك كه رابطه مستقيمي با جنس خاصي از زيبايي شناسي دارد تماماً متر و معيار ما براي ارزيابي آثار است. مي خواهم به اين نكته اشاره كنم كه سينماي ما در اين سال ها، بيشتر به خاطر ضعف در ارائه همين ايدئولوژي وابسته به زيبايي شناسي است كه اولاً آثار ضعيفي ارائه داده و دوم اينكه اصلاً از بازي هاي خوب خبري نبوده و نيست يا بهتر است بگويم از بازي هاي درست خبري نيست. در اكثر موارد اين سال ها، موقعيت دراماتيك بازيگر و ديالوگ ها يا نادرست پرورانده شده اند يا به شدت سطحي هستند و در چنين بستر نادرستي بازيگر هم چندان فرصت ارائه يك بازي خوب را پيدا نمي كند، چون مسير به كل غلط است. مثال ها كم نيستند. از شخصيت جوان فيلم تقاطع با بازي بهرام رادان بگيريد تا مثلاً شخصيت زن فيلم آب و آتش با بازي ليلاحاتمي يا شخصيت روانپزشك فيلم حس پنهان با بازي مهتاب كرامتي. در واقع اگر دليلي براي بازي هاي خوب اين سال ها وجود داشته باشد، بي شك آن دليل شناخت و درك صحيح فيلمساز از فضاي ذهني، رفتاري و اخلاقي شخصيت -بازيگر است. اين طور خلاصه كنم كه وقتي كارگرداني بداند دقيقاً چه مي خواهد يا به قول شخصيت «كريستينا» در آخرين ساخته وودي آلن، بداند دقيقاً چي نمي خواهد. امسال در جشنواره فيلم فجر يك نمونه دقيق و مثال زدني از اين نوع رابطه كامل كارگردان- بازيگر را خواهيد ديد. كيوان عليمحمدي و اميد بنكدار در «شبانه روز» آنقدر اطلاعات و ذهنيات شان نسبت به نقش ها را درست سر و شكل داده اند و در مرحله بعد در اختيار بازيگران گذاشته اند كه حتي بازيگر شورشي چون «حامد بهداد» را توانسته اند كاملاً در اختيار خودشان درآورند. اصولاً در مورد حامد بهداد گفته مي شود اغراق شده يا «اور اكت» بازي مي كند. اما واقعاً اين ايرادي به بازي بهداد نيست. او دلش مي خواهد تا آنجايي كه مي تواند تجربه كند. مشكل اينجاست كه خيلي وقت ها اين كارگردان است كه توانايي كنترل بهداد را ندارد، چون براي او جزييات نقش و ويژگي هاي اصلي شخصيت را توضيح نداده است. و باز اتفاقي نيست كه خيلي از بازيگران سينماي ايران در ايفاي نقش هاي معتاد، لات و كلاً بازي هاي دور از خود در چارچوب يك زندگي روزمره موفقند، چون جزييات بيشتري در اختيارشان است. حالاحامد بهداد در شبانه روز، نه تنها بهترين بازي و حضور سينمايي اش را رقم زده بلكه يكي از بهترين نقش آفريني هاي بعد از انقلاب را بايد كار او دانست. البته به خاطر موقعيت خيلي خاص فيلم نمي توان انتظار داشت اين بازي نزد مخاطبان عام و عامه پسندتر هم جايگاه رفيعي پيدا كند. بهداد در اين فيلم گريم سنگيني دارد، تقريباً هر روز چهار ساعت گريم مي شده اما توانسته از گريمش هم فراتر رود. او در اين فيلم به نوعي سياوش كسرايي را بازسازي كرده. آگاهي و شناخت خالقان «شبانه روز» به حدي است كه فرصت هيچ اضافه كاري را به بهداد نمي داده. البته كه باز بهداد ايده هاي خودش را به نوعي تحميل مي كرده اما حتي اين اضافه كاري هاي پيش بيني نشده هم باز در خدمت اثر است. مهم ترين نكته در بازي بهداد اين است كه او به شكل حيرت آوري توانسته آن انرژي و برق روشن هميشه حاضر در چشمانش را از خودش بگيرد و نگاهي خسته و شكسته را به چشمانش اضافه كند. در واقع همين كار با نگاه و در مرحله بعد تغيير صدا و حركات فيزيكي است كه باعث شده بهداد حتي فراتر از گريم خودش ظاهر شود. بحث سليقه نيست، بحث بر سر معيار است. حامد بهداد در «شبانه روز» آنقدر خوب و كامل و دوست داشتني است كه بتوانيم سيمرغ را حق او بدانيم، مگر اينكه در بين فيلم هاي امسال بازيگري پيدا شود كه به شكل متفاوت و حيرت آوري توانسته باشد در يك گستره رئاليستي آينه تمام قد خود و طبقه اش باشد، بي آنكه شباهتي با كارهاي قبلي اش داشته باشد. مثل كار گروه بازيگران فيلم «درباره الي» ساخته درخشان و دوست داشتني اصغر فرهادي

 

منبع : اعتماد

ممنون از دوست عزيزم شيدا بابت لينك

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 22:54  توسط فرزاد | 
                          

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 3:50  توسط فرزاد | 

 

               

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 22:50  توسط فرزاد | 
 

         

عكاس : مهدي حق بين

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 22:28  توسط فرزاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
پوشش اخبار فعالیتهای حامد بهداد , هنرپیشه سینمای ایران

پیوندهای روزانه
گفتگوي روزنامه كارگزاران با حامد بهداد - اسفند 86
گفتگوي همشهري با حامد بهداد درباره ي " زخم هاي رويا " - بهمن 86
گفتگوي باني فيلم با حامد بهداد - آذر 86
عكسهاي حامد بهداد در نمايشگاه مطبوعات - آبان 86
گفتگوي شرق با حامد بهداد و باران كوثري - مرداد 86
صد نكته از حامد بهداد
حامد بهداد در صندلي داغ - مرداد 86
عكسهاي حامد بهداد در مراسم دهمين جشن دنياي تصوير - تير 86
گفتگوي سميرا عليزاده با حامد بهداد - تير 86
گفتگوي همشهري جوان با حامد بهداد و باران كوثري - تير 86
گزارش تصويري از نمايش و نقد روز سوم در دانشگاه شهيد بهشتي - خرداد 86
گفتگوي حامد بهداد با مجله نقش آفرینان - اردیبهشت 86
گفتگوي حامد بهداد با مجله طاق بستان - آذر 85
گفتگوي حامد بهداد با همشهری جوان - نیمه اول سال 85
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
خبر
گفتگو
بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر
دانلود آهنگ متن فيلم مجنون ليلي با صداي حامد بهداد
بيست و هفتمين جشنواره فيلم فجر
نمايشگاه عكس حامد بهداد ( گزارش و عكس )
نمایش سگ سکوت ( عکس و مطلب )
حامد بهداد با فيلم قبادي در جشنواره كن(عكس و مطلب)
پیوندها
هواداران حامد بهداد در سايت كلوب
منفي مثل حامد بهداد
خيلي دور خيلي نزديك
" مارلون براندوي سينماي ايران " حامد بهداد
وبلاگ هواداران حامد بهداد
صدا .. دوربين .. حركت
سينما در منطقه ممنوعه
وبلاگ هواداران حاتمي كيا
بهرام رادان آكتور سينما
اندر احوالات بهرام خان رادان
بهرام سينما
بيوگرافي دان - عكسها و بيوگرافي هاي هزاران هنرمند
من از نهايت شب حرف مي زنم
دايره زنگي
گروه زيست شناسي
عمو بهرام و دايي علي
خبرهایی از فیلم های سینمای ايران
ترانه عليدوستي
خاك خوب ( فتو بلاگ)
باران به روايتي ديگر ...
سلطان سينما حامد بهداد
بهرام و بهداد و شهاب
سينما
حامد بهداد- حامدکمیلی -سیاوش خیرابی
طرفداران حامد در مشهد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM