تبليغاتX
برای حامد بهداد
 

 

نظر سنجي جديد

نظرسنجي قبلي وبلاگ كه حدود بيست ماه فعال بود ! با عنوان بهترين نقش آفريني و فيلم بهداد با راي اكثر بازديد كننده ها به گزينه ي روز سوم - روز سوم به اتمام رسيد كه من به هيچ وجه باهاش موافق نيستم !

نظر سنجي جديد با عنوان  " مشتاقيد حامد بهداد را در فيلم كداميك از كارگردانهاي زير ببينيد ؟ " رو از امروز تو وبلاگ قرار دادم .

جدول نظر سنجي و گزينه ها سمت چپ وبلاگ قرار دارن .

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 17:54  توسط فرزاد | 
 

                     صدرعاملی با این ستاره‌ها فيلم تازه‌اش را می‌سازد؛

             حامد بهداد، ترانه علیدوستی، پولاد کیمیایی، عزت‌الله انتظامی و...

 

با پیوستن پولاد کیمیایی و فرهاد آییش فیلمبرداری جدیدترین فیلم رسول صدر عاملی با عنوان زندگی با چشمان بسته از چند روز آینده آغاز می شود . به گزارش سینمای ما، براساس اخباری که پیش از این منتشر شده، حضور ترانه علیدوستی ،حامد بهداد و عزت الله انتظامی دراین فیلم پیشتر قطعی شده بود .عزت الله انتظامی وترانه علیدوستی پیش از این درفیلمهای شب و من ترانه ۱۵سال دارم با صدرعاملی همکاری کرده بودند.«حامد بهداد» نیزپيش‌تر در «هر شب تنهايي» نيز با «رسول صدرعاملي» همكاري كرده است.

     

فرج حیدری مدیر فیلمبرداری آخرین ساخته رسول صدر عاملی است ومحمد رضا تخت کشیان تهیه کننده فیلم است.صدر عاملي چندی پیش در گفت وگویی درباره داستان فيلم سينمايي «زندگي با چشمان بسته» نيز گفته بود : اين فيلم يك داستان اجتماعي را دنبال مي‌كند كه هيچ ربطي به سه‌گانه‌هاي قبلي كه ساخته‌ام ندارد. رسول صدرعاملي فيلم سينمايي «زندگي با چشمان بسته» را براساس فيلمنامه‌اي از «محمود اربابي» جلوي دوربين مي‌برد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 17:28  توسط فرزاد | 
 

 

          گفتگوي شيدا شيرازي با فرهادي ساعتي قبل از اختتاميه جشنواره برلين

 

                                                در ادامه ي مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 4:22  توسط فرزاد | 

 

                                               درباره مفهوم داوري

 



«با تقدير از بازي شهاب حسيني براي بازي در فيلم «درباره الي»، سيمرغ بلورين تعلق مي گيرد به شهاب حسيني براي بازي در فيلم سوپراستار». از همين جمله بندي گروتسک مي توان فهميد هيات داوران امسال، تا چه حد چشم بر ظرايف و جزييات پوشانده اند و نگاهي کلي و نسبتاً عجولانه را حواله فيلم ها و دست اندرکارانش کرده اند. يک چيز در مورد داوري امسال (داوري بخش مسابقه)، بسيار واضح است و آن اينکه هرچه کار و اجراي «گلدرشت» در جشنواره امسال وجود داشته، توسط تيم داوري ستايش شده. اول از همه اينکه وقتي داوري به اين سمت مي رود که «سيمرغ» ها را تقسيم کند، اين ديگر اسمش داوري نيست، اين «تقسيم منصفانه» است. چرا فيلمنامه «درباره الي» با آن همه جزييات و ريزبيني ها بايد به حق خود که يک سيمرغ است، نرسد؟ چرا تيم بازيگران فيلم «درباره الي» نبايد جايزه بگيرند؟ چرا بازي درخشان حامد بهداد در فيلم «شبانه روز» ديده نشد؟ دليل ظاهراً اين است که سيمرغ ها بايد قسمت شوند. پس کيفيت اصلاً مساله نيست، آنچه اهميت دارد، همان طور که بارها گفته ام «دور هم» بودن است. ايراد از من و امثال من است که همه چيز را مي خواهيم جدي بگيريم. از بزرگ ترين مشکلم با کار داوران اين دوره شروع کنم، يعني ناديده گرفتن کار درخشان و بي بديل حامد بهداد در فيلم «شبانه روز». اول از همه اين توضيح را بدهم که در کار داوري، درست است که مساله سليقه تا حدي مطرح است، اما سليقه تابعي از معيار و بديهي است که خود معيار تابعي است از محفوظات، سواد و قدرت تجزيه و تحليل. در مورد حامد بهداد بديهي است که اعمال سليقه شده و از تحليل خبري نيست، يعني نازل ترين شکل سليقه در مورد او و خيلي هاي ديگر به کار رفته؛ سليقه يي که شايسته نام و مقام داوران نيست. در پايان مراسم اختتاميه و فقط از روي کنجکاوي از يکي از داوران دليل ناديده گرفته شدن بازي درخشان حامد را پرسيدم. جالب است که او گفت بازي حامد تنها در صدايش است و هيچ چيز ديگري از او نمي بينيم. مقصر فيلمسازان هستند که از او نماهاي بسته واضح و «چهره معلوم کن» نگرفته اند. بيخود نيست که در جشنواره ها معمولاً يک منتقد سينمايي يا هنري را به جمع داوران اضافه مي کنند. بازي بهداد و اتفاقاً کارگرداني دو فيلمساز جوان «شبانه روز» دقيقاً به گونه يي است که از پس يک تحليل دقيق معني پيدا مي کند. بديهي است که اين دو دليلي متني براي نشان ندادن چهره بهداد داشته اند. بهدادي که مدام در حال پنهان کردن خود و عواطف اش است و مدام سر به پايين دارد، و نمي خواهد کسي چهره پرغم و تا ابد سوگوارش را ببيند، چرا بايد چهره اش ديده شود؟ يعني موضوع به اين سادگي به ذهن بهداد و فيلمسازان نرسيده بود؟

بازي بهداد جداي اينکه از نظر تکنيکي بي بديل و درخشان است، از نظر مرتبط شدن با متن در معرفي شخصيت نيز کامل است. بديهي است وقتي داوران منتظر نماهاي بسته متعارف از چهره بهداد هستند، بحث سليقه مطرح است و تحليلي در کار نيست. سوال ديگر اين است که اين دو کارگردان جوان ديگر چه کار بايد مي کردند تا براي کسب جايزه بهترين کارگرداني نامزد مي شدند؟ شايد جوايز چيز مهمي نباشند، اما سرخوردگي چيزي نيست که به راحتي بتوان آن را فراموش يا حتي درمان کرد. در چنين وضعي که چهره بهداد دغدغه کار داوري است، باز اصلاً جاي تعجب ندارد که داوران جايزه بهترين بازيگر نقش مکمل زن را به مهتاب کرامتي دادند. بازي کرامتي در فيلم بيست جزء نقاط ضعف اين فيلم خوب است؛جايي که کرامتي مدام لحن ديالوگ و گويش خاص اش تغيير مي کند، مدام ميميک عوض مي کند و از همه مهم تر اينکه حاضر است براي گل درشت کردن بازي اش (تا به چشم تيزبين داوران بيايد) مقداري «حماقت و خل بودن» را به نقشش اضافه کند. و باز عجيب که در همين فيلم از بازي خيلي خوب مهران احمدي و حبيب رضايي هيچ تقديري نشد؛ دو جنس بازي که در کنار کار بسيار خوب خمسه، تنها نقش هايي بودند که همسو و هم جهت مضمون و فضاي اصلي متن حرکت مي کردند. سوال ديگر اينکه آيا مريلا زارعي و طناز طباطبايي شايسته تقدير نبودند؟ البته اين جمله کاترين هپبورن را همواره به ياد خواهم داشت که مي گفت آنها اسکار را روزي براي کاري بد به تو خواهند داد و براي کارهاي بهتر هرگز به تو چيزي نخواهند داد. نمونه دقيق اين حرف در همين دوره براي شهاب حسيني اتفاق افتاد. بازي او در «درباره الي» کجا و بازي اش در فيلم «سوپراستار» کجا. تا اينجاي مطلب حتماً متوجه شده ايد که مشکل اصلي کار داوران را بيشتر در انتخاب بد بهترين باز ي هاي جشنواره مي دانم. اين سوداي سيمرغ هم عجب عنواني است، يعني مي توان تصور کرد بيضايي هم سوداي سيمرغ دارد؟ قبول دارم که در خيلي از فيلم هاي بد، طراحي هاي خوب هنري يا گريم خوب مي توانند مستحق دريافت جايزه باشند، اما درباره بازيگري، اين موضوع اصلاً صحت ندارد و بازي ها بايد کاملاً مبتني بر اهداف متن باشند. بازي حامد بهداد جداي ارزش هاي تکنيکي اش، صددرصد در خدمت متن و خاستگاه متن است. بازي بهرام رادان در فيلم «ترديد» چه کم و کسري داشت که نبايد نامزد مي شد؟ رادان يکي از سخت ترين بازي هاي عمرش و يکي از خاص ترين بازي هاي تاريخ سينماي ايران را به نمايش گذاشته بود. او به شکلي قابل تامل، نقشي دو لحني يا دو وجهي را بازي کرده که مدام در بين زندگي واقعي و نمايشي بازي کردن در رفت و آمد است. شايد داوران نگران دستان رادان بوده اند که مبادا سيمرغ برايش سنگين باشد و او مجبور شود براي لحظاتي هرچند کوتاه، سيمرغ را روي زمين بگذارد. نامزد شدن پرستويي با آن بازي دو لحن يا به تعبيري دوتکه هم در نوع خودش جالب است. يا مثلاً نامزد شدن فروتن بيش از حد نشان مي دهد داوران تا چه حد سرسري رفتار کرده اند. فروتني که امسال از همه بدتر بود و حتي يک سکانس خوب هم نداشت. و باز عجيب است که هيات داوران بازي خوب پيمان معادي در فيلم «درباره الي» را ناديده گرفتند. شايد براي آنها تشخيص اينکه معادي نقش اول بوده يا دوم، مشکل بوده.

امسال شاهد بازي هاي سطح بالا و بسيار درخشاني بوديم و اي کاش داوران نسبت به راي نهايي شان، تا اين حد عجولانه و بي معيار رفتار نمي کردند.

 

محمد باغباني

منبع : اعتماد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 22:46  توسط فرزاد | 
                                        
                                            اين «درباره الي» در آن سالن تاريک با ما چه کرد 


«پينک فلويد» شاهکارش «نيمه تاريک ماه» را در سال 1973 منتشر کرد، «هشت و نيم» و «کسوف» دو شاهکار «فليني» و «آنتونيوني» در سال 1963 به جهانيان معرفي شدند، «مارک روتکو» و «جکسون پولاک» در دهه پنجاه آثار درخشاني را به دنياي هنر ارائه دادند، تقوايي شاهکاري چون «دايي جان ناپلئون» را در 1973 خلق کرد و مهرجويي «هامون» را اواخر دهه هشتاد ميلادي به نمايش گذاشت. افسوس خورده ام و بارها خواهم خورد که چرا در زمان اين شاهکارهاي بي بديل، نتوانسته ام زندگي کنم و ديرتر از زمان شان آنها را درک کرده ام. اما امروز «درباره الي» شاهکار اصغر فرهادي با من و امثال ما کاري کرد که تا مدت ها و شايد تا ابد، از همزماني با آن سرمست خواهيم بود. «درباره الي» فيلمي است که حتماً آيندگان نوستالژيک و هنردوست، از اينکه همزمان با آن زندگي نکرده اند، افسوس خواهند خورد. شاهکاري نزد چشمان ما خلق شد و به روي پرده رفت؛ شاهکاري که مستقل از همه داوري ها به عمر خود ادامه خواهد داد و آيندگان را به مانند ما مسحور خواهد کرد.
 
 
 


در بيست و هفتمين جشنواره فيلم فجر، «درباره الي» با ما همان کاري را کرد که روزگاري «برادران لومير» در آن اتاق تاريک با گذشتگان کرده بودند. اصغر فرهادي در آخرين ساخته خود نشان داد که درباره طبقه متوسط ايران با همه مشکلاتش، چه در واقعيت زندگي و چه در به تصوير کشاندن اين واقعيت ها، مي توان اثري درجه يک خلق کرد. از اين نظر بي شک «درباره الي» نقطه عطفي است در سينماي ايران و جهانيان. حالا ديگر بايد در کنار اسم «عباس»، «اصغر» را قرار دهند. در مراسم اختتاميه با «سيروس الوند» هم صحبت شدم. گپ و گفتمان و آن حس خاص برايم بسيار قابل احترام است، چراکه الوند به عنوان يک فيلمساز، درباره فيلم فرهادي زيباترين نظر ها را داشت و بارها فضاسازي کار فرهادي را ستود؛ فضايي که به قول الوند، همواره در سينماي ما و در درام پردازي هاي ما غايب است. الوند معتقد بود اين فضا و حس، از ابتدا تا انتها در فيلم فرهادي جريان دارد.

در درام همواره مفهوم «همذات پنداري» يک اصل است. بديهي است درامي موفق تر است که بتواند به اين همذات پنداري قوام و رنگ بيشتري ببخشد. اين چيزي است که در فيلم فرهادي به بهترين شکل ممکن وجود دارد و مخاطب نه تنها با شخصيت ها همذات پندار خواهد شد که انگار فردي است «لال» در آن شرايط زماني و مکاني که تنها مي تواند شاهد حوادث باشد. ناظري ساکت اما چشم چران و کنجکاو.

فرهادي بالاخره توانست تصوير دقيق و حساب شده يي از طبقه متوسط ايراني را به روي پرده سينما ببرد؛ طبقه يي که لذت هاي فردي و جمعي اش همواره با حسي از گناه و درد همراه بوده و هست. طبقه يي که بيشتر از آنکه احساسات و اميال اصلي اش را نشان دهد، آنها را پنهان مي کند و برايش همواره عشق گناهي نابخشودني و ميلي دست نيافتني است. در «درباره الي» اگر مساله عشق (در اينجا آشنايي دو نفر) وجود نداشت، شايد فيلم «درباره شخص ديگري» نامگذاري مي شد. طبقه متوسط با زندگي روزمره رابطه ناگسستني عميقي دارد که فرهادي به شکلي قابل ستايش آن را در آخرين نماي فيلمش به ما نشان مي دهد و گوشزد مي کند؛ جايي که شخصيت هاي فيلم، در حال درآوردن ماشين شان از شن هستند تا هرچه سريع تر به روزمرگي شان پرتاب شوند.

فرهادي نشان داده به شکل حيرت آوري اين طبقه و آرمان هاي سطحي و بعضاً به تعويق افتاده شان را مي شناسد. براي نمونه نگاه کنيد به زوج احمد مهران فر و رعنا آزادي ور؛ زوجي که دقيقاً بعد از ازدواج انگار به همه خواسته هايشان رسيده اند و خوبي کردن شان بيشتر از همين رو است. انتخاب مهران فر به عنوان کسي که بايد کباب را باد بزند يا کفش نامزد اصلي الي را از او بگيرد تا برايش جفت کند يا انتخاب آزادي ور به عنوان کسي که نسبت به مراقبت از بچه ها بي خيال است و در ويلا موزيک گوش مي دهد، قابل تامل است و اين نشان مي دهد فرهادي تا چه حد اين شخصيت ها و رفتارهايشان را مي شناسد و چقدر درست، بي طرفانه و مستندگونه آنها را در راستاي اهداف درامش چيده است. در مورد اين فيلم حرف زياد است . بايد تا زمان نمايش عمومي فيلم که اميدوارم به دور از هر مشکلي برگزار شود، صبر کنيم. اما نکته جالبي که در ايام جشنواره متوجه آن شدم اين است که خيلي از منتقدان و دوستان متوجه پايان فيلم نشدند و فکر کردند (يا مي کنند) فيلم پايان بازي نسبت به موقعيت الي دارد و حالا اصلاً عجيب نيست که با اين ذهنيت عده يي قصد مقايسه «درباره الي» با «ماجرا» را دارند. به ضرس قاطع مي توان گفت اين دو فيلم هيچ ربطي به هم ندارند، و اصلاً ساختار روايي و ساختمان روابط دراماتيک اين دو متن کاملاً با هم متفاوت است. تنها شباهت اين دو اثر اين مي تواند باشد که در اين دو فيلم، شاهد روابط و زندگي عده يي از طبقه متوسط هستيم. اتفاقاً ماجراي آنتونيوني با شبانه روز کيوان عليمحمدي و اميد بنکدار بيشتر قابل مقايسه است.

«درباره الي» فيلمي است درباره ما. تا به حال از ديدن خودم روي پرده اينقدر لذت نبرده بودم. به خصوص وقتي يادم مي آيد در تونل چقدر جيغ زدم و آخرين روز با چه حس سردي ماشين را هل مي دادم تا از شن درآيد و به تهران بازگردد تا فردا صبح پشت ميز محل کارم باشم.

 

محمد باغباني

منبع : اعتماد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 بهمن1387ساعت 22:41  توسط فرزاد | 
 

                                                انگار او مرا انتخاب كرد

  

                             

نويسنده: امير پوريا

     از نقش جوانان عاصي و پرخاشجو در «بوتيك» و «اين زن حرف نمي زند» و «كافه ستاره» تا بيمار رواني فيلسوف منش «حس پنهان» تا عراقي عاشق «روز سوم» تا نقاش پيري به نام حسين سياوش كسرايي (و نه برخلاف تصور برخي، سياوش كسرايي شاعر) در فيلم «شبانه روز» ساخته خوش تركيب و اثرگذار كيوان عليمحمدي و اميد بنكدار، حامد بهداد ده ها نقش متفاوت را در كارنامه اش ثبت كرده كه فارغ از هر ويژگي مثبت يا منفي و عميق يا متوسط، يك نكته مهم و دروني ديگر را درخصوص خود او نشان مي دهند: در منش و رفتار و نوع مواجهه او با زندگي و سينما و نقش و كار، خبري از «عادي بودن» نيست، حتماً به سراغ نقش ها و تجربه هاي عجيب و بعيد مي رود، حتماً رويكردهاي نامعمولي را براي ايفاي آنان برمي گزيند و حتماً حتي ريسك بد درآمدن نقش هاي غيرمتعارف و تجربه هاي تازه را به اطمينان از كار روي نقش هاي دم دست امتحان پس داده ولي منفعل و بيش از حد آشنا ترجيح مي دهد. اينها همه مي تواند بسته به كار و زمان و عرصه تصميم گيري او، خوب ً خوب يا بدً بد از كار دربيايد. اينها به تنهايي «ويژگي» است: نه كاستي است و نه امتياز. ولي گاهي كه اين ريسك پذيري به نتيجه يي دلخواه مي رسد، مي توان با اطمينان گفت كه همان انتخاب هاي غيرعادي بهداد مهم ترين بستر شكل گيري نقش و بازي او بوده است. بازي بهداد در يكي از چندين واحد داستاني فيلم «شبانه روز» يكي از اين موارد است. با او درباره اين نقش و نوع حركت او براي ايفايش به گفت و گو نشستم و مثل هر هم صحبتي ديگر با او، اين بار هم مطمئن شدم كه آن انتخاب هاي عجيب ريشه در نگاه و فرديت عجيب خود او هم دارد.
    
    
    
    
    -به يك معناي كلي، معتقدي بازيگري واقعاً هنر است؟ يعني آن را مثلاً تزيين يا ابزاري براي كار خلاقه دو عرصه فيلمنامه و كارگرداني نمي داني؟
    
    به نظرم تفاوت عمده خيلي از بازيگران با همديگر، درست همين جاست كه خودش را نشان مي دهد. ماجرا اين است كه تئاتر و حركات موزون في نفسه هنرند و جزء هفت هنر محسوب مي شوند. و تئاتر اتفاق نمي افتد مگر اينكه آدمي روي صحنه باشد. آن آدم بازيگر است و ضمناً يكي از كارهايش بايد احاطه بر حركات موزون باشد و در ضمن بايد ديالوگ هايش را خوب بگويد و تو نخواهي توانست ديالوگ را خوب بگويي مگر آنكه اشراف به ادبيات داشته باشي و باز ادبيات هم خود يكي ديگر از هنرهاي قديم و عظيم است. همين طور مي شود ادامه داد و حتي آواز خواند به عنوان بازيگر: كه اين خودش بخشي از موسيقي است و موسيقي خودش هنر ديگري است. يك بازيگر مي تواند اتفاق هنرمندانه يي باشد. همين طوري خالي خالي. يعني همين طوري خودش و نه فقط توي كارش. به طور فردي و در خلقت اش مي تواند هنرمندانه باشد. چنين آدمي نمي تواند فقط يك تزيين كننده خلاقيت فيلمنامه و كارگرداني باشد. بازيگري به نظرم ترجمه انديشه است. نه از زباني به زبان ديگر، بلكه فقط از مديومي به مديوم ديگر، براي كشاندن ماورا به ورا، يا تبديل ذهنيت به عينيت. دو بازيگر خوب مي توانند با دو روش متفاوت، از يك نقش نوشته شده روي كاغذ دو اثر متفاوت خلق كنند. پس اين نشان مي دهد كه كار آنها خلق است، نه تزيين. چون در غير اين صورت، اگر فقط ابزاري بيش نبودند، نمي بايست كارشان در محصول با هم تفاوتي مي كرد. دو آچار، دو پيچ گوشتي، با هر ميزان تفاوت ظاهري در نهايت فقط پيچ را مي بندند يا باز مي كنند. از تفاوت محصول مي شود به ذات خلاقه كارها پي برد. بازيگران خلاق اين طورند و بقيه، حتي به نظرم تزيين هم نيستند يعني حتي ممكن است به جاي زينت بخشيدن، زشتي هم ايجاد كنند.
    
    -پس تعريف ما به سطح و نوع كار بازيگر بستگي دارد و هميشه واحد نيست. اما آيا معتقدي كه اين خلاق بودن حتماً با تغيير وجوهي از نقش همراه است؟
    
    ممكن است همراه باشد و ممكن است اين تغييراتي كه بازيگر در نقش به نسبت آنچه روي كاغذ بوده، به وجود مي آورد، به قدري ريز و جزيي باشد كه حتي به چشم نيايد. ولي در شكل كلاني تاثير مي گذارد و جلوه نقش را عوض مي كند. تصويري كه مارلون براندو در فيلم «زنده باد زاپاتا» از اميليانو زاپاتا مي سازد، شايد ربط چنداني به رئاليته زاپاتاي واقعي نداشته باشد. اما وجوه شاعرانه يي از نقش را منتقل مي كند كه باور ديگري نسبت به آن در تماشاگر شكل مي گيرد. به حس او رجوع مي كند و به آن جسم مي دهد.
    
    -برسيم به نقش عجيب پيرمرد نقاشي كه در «شبانه روز» بازي كرده يي. فيلم واحدهاي داستاني مختلفي دارد كه ظاهراً از هم جدا هستند ولي در همان حس و حال و فضاي شاعرانه به هم ربط پيدا مي كنند. با نقش ات خيلي مستقل از بقيه فيلمنامه مواجه شدي يا اينكه مدام حواست به پيوندش با حال و هواي داستان هاي ديگر بود؟
    
    نه، خيلي مستقل از بقيه ديدم اش. فيلم خودش لحن يكدستي دارد و به رغم اينكه حتي سبك بصري اپيزودهاي مختلف با هم فرق مي كند و برخي مونوكروم و برخي رنگي اند و به رغم اينكه حتي زمان قصه ها به لحاظ دوره تاريخي گاه با هم تفاوت هايي دارد، فيلم يكدست است. به جهت زيبايي در كادربندي و عكاسي، اندازه معلق بودن دوربين، اندازه مجاز فوكوس و فلو بودن تصاوير، يكدستي دارد. اما با همه اين حرف ها اگر حسين سياوش كسرايي را خود حسين سياوش كسرايي بازي مي كرد، مي شد همان چيزي كه گفتي. يعني سعي مي كرد خودش را در ارتباط با بقيه قصه هاي فيلم بازآفريني كند. ولي براي من كه دارم نقش او را «بازي» مي كنم، كارم مجرد و جدا از بخش هاي ديگر مي شود و شد. چون تفاوت سني ما به اندازه كافي نقش را بين بقيه نقش و داستان ها منحصر به فرد مي كند و روش هاي ديگري را مي طلبد. لزوم اش را نمي دانم...
    
    -يعني لزوم اينكه تو بايد اين نقش را بازي مي كردي؟
    
    بله، اينكه اصلاً چرا به سراغ من آمده اند.
    
    -يعني كلاً هيچ وقت اين را از كارگردان نمي پرسي؟ نمي پرسي كه اصلاً چرا مرا انتخاب كردي تا بداني از تو و كارت چه شناختي دارد و تو را چطور مي بيند، تا دستگيرت شود كه از تو چه مي خواهد؟
    
    اين بار نپرسيدم. همين «شبانه روز» يكي از معدود مواردي بود كه نپرسيدم. راستش را بخواهي، فقط وقتي بازي اش كردم، تازه پرسيدم. نمي فهميدم چرا دارد اين اتفاق مي افتد. ولي يك چيز را مي دانستم و آن اينكه در خرافات ذهنم اين بود كه خود حسين سياوش كسرايي مرا انتخاب كرده. شايد هم بتوانم برايت توضيح بدهم چرا. شايد وجوه مشتركي يا گاهي حس و حال مشتركي با هم داريم كه او مرا انتخاب كرده و من نمي دانم اين اشتراكات ممكن است چه باشد، يا اصلاً وجود دارد يا نه؟ گفتم كه گوشه يي از خرافات ذهن من است. راستش محصور شدن من توي آن لباس، مثل گرفتار شدن توي قفس بود. و من تا وقتي توي آن قفس قرار نمي گرفتم، حس نمي كردم نقش در من نشسته. آن همه ريش و مو و سبيل روي صورتم و آن طرز ايستادن كج و حالت قرار گرفتن پاها، واقعاً باعث مي شد حس كنم نقاش فقيد در جسم من هبوط كرده است. خب، اين همه بازيگر 60-50 ساله داريم كه خيلي هايشان با گريمي خيلي ساده تر از اين چهار ساعتي كه من هربار زير گريم مي نشستم، شباهت هاي ظاهري لازم را با نقش پيدا مي كردند. چرا بايد سراغ من مي آمدند. بعد از بازي متوجه شدم كه آنها پشت اين ظاهر، پشت اين سن و سال، انرژي مشخصي مي خواهند. در واقع مي خواهند با وجود رنجوري فيزيكي و كهولت، اين انرژي مثل همان جسمي كه محصور يك قفس است، در حسين سياوش كسرايي فيلم وجود داشته باشد. فقط همين. مغناطيسي لازم بود كه برايش پي من آمدند. وگرنه كار خاصي نكردم.
    
    -نگران اغراق نبودي؟ نقشي با اين گريم سنگين و با اين اختلاف سني با بازيگر، اين خطر را دارد كه بازيگر به جلوه نمايي خودش و هيبت ظاهري متفاوت و عجيبش دچار شود. احتياط براي پرهيز از اغراق، توي ذهنت نبود؟ اصلاً احتياط هايت حين اجراي نقش چه بود؟
    
    جسارت گاهي ممكن است از سر جهل باشد و گاهي بسيار آگاهانه و مثلاً از سر اتكا به چيزي. ولي راستش را مي گويم، جسارت من از جهل است. گاهي خودم نمي دانم دارم چه كار مي كنم. به قول رضا كيانيان كه بهم مي گفت فقط بايد احمق باشي كه چنين كاري بكني. الان هم خودم فكر مي كنم حماقت كرده ام، از جهاتي. ولي همين كار را اگر نمي كردم، اتفاق و تجربه يي برايم شكل نمي گرفت. حالاتا همين اندازه يي كه به بار نشسته، خدا را شكر مي كنم. شايد به طور كامل به بار ننشسته باشد، ولي خود تلاش و تجربه براي من بيشتر اهميت دارد. خودم از خودم بيشتر توقع داشتم، ولي نمي دانم چرا موقع انجام كار بدون ترس اتفاق افتاد. احتياطي به خرج نمي دادم. شايد اين از همان جهل مي آيد. ترس من حالاست كه ديگر نمي شود براي بهتر شدن اش كاري كرد. اين طوري كه هست، شكل گرفته و روي پرده است و تمام. براي بازيگر تجربه متفاوتي است و نصيب هركسي نمي شود. وقتي چنين نقشي بهت پيشنهاد مي شود و امكان كار در آن به وجود مي آيد، بايد ازش استقبال كني. فقط بايد اين را بگويم كه در طول كار يك چيزي كه پيش آمد و فكرش را نمي كردم، اين بود كه نسبت به سواد بصري اميد و كيوان، احساس ضعف كردم. اين نوع سواد هيچ ربطي به پژوهش و اندازه مطالعات ندارد. اين نوعي حس بصري و سواد بصري است در ارتباط با مقوله زيبايي شناسي تصويري. متوجه شدم آنها احتمالاً فيلم، خوب مي بينند و نقاشي، خوب مي شناسند.
    
 
   -مهم اين است كه در اين نتيجه حاصل شده، تماشاگر مدام در طول فيلم از خودش نمي پرسد بازيگر نقش اين پيرمرد كيست. اگر اين دغدغه را مي داشت، ممكن بود دليل اش جلوه نمايي بيش از حد تو باشد. ولي الان ميان آن نماهايي كه اغلب نوعي حجاب بر چهره حسين سياوش كسرايي مي اندازند و با ريش و مو يا زاويه دوربين و اندازه قاب، نمي گذارند خيلي تمام رخ و رو در رو صورت اش را ببينيم، تماشاگر پيرمرد را با صدا و طرز بيانش مي پذيرد و البته امكان دارد بعداً با ديدن تيتراژ آخر و اسم تو در نقش پيرمرد نقاش، دچار تعجب شود و واكنش نشان بدهد.
    
    اين چيزي كه مي گويي، دقيقاً به دكوپاژ فيلم برمي گردد. دكوپاژ اينقدر منظم بود و درست توي كار مي نشست كه كار را يكدست مي كرد و من را شبيه خود كار: و بالطبع شبيه و نزديك به يكدستي. به هرحال اين نقش يك مابه ازاي واقعي و بيروني داشت. بايد به خود او هم فكر مي كردم و بازآفريني مي كردم. در مورد صدايش اين را بگويم كه طبعاً مجبور بودم و تلاش كردم به جنس صداي خود او نزديك شوم. به عنوان يك بازيگر اين توضيح را بدهم كه خودم مي دانم مهم ترين ضعف من در بازيگري، صدايم است. بيان را نمي گويم، خود صدا و جنس صدا و تناليته مورد نظرم است. صداي من يك صداي چپ كوك است كه بخش بم اش به شدت ضعيف است. وقت و سرمايه توقف طولاني و بورسيه شدن و تمرين كردن را ندارم و اين از مصائب كار در هنر در سرزمين ماست كه وقت بازپروري قواي خودمان را نداريم يا بايد به زور و زحمت در لابه لاي كارهاي متوالي، كمي وقت بدزديم و به تمرين و احيا برسيم. تلاشم را مي كنم اما مي دانم اين مشكل اصلي ام است.
    
    -آگاهي، خودش امكان پيشروي به وجود مي آورد... نقش در اجراي تو با وجود مقداري تلاش براي نزديك شدن به خود حسين سياوش كسرايي و واقع نمايي آن، مقداري هم آبستره است.
    
    باز اين در آن فضا و دكوپاژ، خودش اتفاق مي افتد. مثل يك تابلوي نقاشي است كه بلندش مي كني و توي نور مستقيم مي گيري و مي بيني پشت هر رنگ، روي بوم رنگي ديگر و زيرساختي ديگر وجود دارد. در كار بازيگري، آن زيرساخت جسم و فرديت خود بازيگر است كه رنگ ها خودش در لايه اول ديده نمي شود و فقط براي ديده شدن رنگ هاي كاراكتر، پس زمينه مي سازد. اندازه نزديكي و دوري دوربين به سوژه و كادر غيرمتعارف مثل قاب اريب يا كادري كه يك سرش سنگين تر است، اينها خودش آن آبستره بودن را ايجاد مي كند. كادرهايي كه ظاهر ناموزوني دارند اما در واقع نوع ديگر و خاصي از توازن در آنها وجود دارد. خودشان آبستره را ايجاد مي كنند. ولي من به عنوان بازيگر بايد تا مي توانستم خودم را به نقش نزديك مي كردم. به واقعيت بيروني و دروني او نزديك مي شدم. چون آبستره خودش اتفاق مي افتاد. من اگر بهش آگاهانه فكر مي كردم، بازي ام از حالت متعادل خارج مي شد و تظاهر تويش مي آمد. از دكوپاژ و شيوه بصري اميد و كيوان آگاهي كامل داشتم، اما نبايد در لحظه لحظه اجرا به آن فكر مي كردم و بايد مي رفتم سراغ جزء جزء خود نقش و لايه هاي مختلفش. عكس هايش را كه اميد و كيوان در اختيارم گذاشتند، ديدم. ايشان را هيچ وقت نمي شناختم و اين يكي ديگر از دلايلي است كه مي گويم خرافه يي در وجودم به من مي گويد او مرا براي نقش خودش انتخاب كرده، نه من او و نقش را. تا پيش از شروع كار، در آن يك ماهي كه نقش به من پيشنهاد شده بود تا وقتي جلوي دوربين رفتم، فقط او را و عكس ها و حالات ايستادن و نگاه و دست هايش را توي عكس ها و كارهايش نگاه مي كردم. در آن مدت هيچ وقت تمرين نكردم، هيچ وقت صدايش را نساختم و تقليد نكردم: تا شب آخر. فقط صدايش را روي موبايلم داشتم و مدام گوش مي كردم و هميشه همراهم بود. خواستم تمرين كنم، ولي باز ديدم بهتر است او را بشنوم و ببينم. تا وقتي گريم شدم و لباس پوشيدم. اين ظاهر تازه باور را به من داد. تا قبلش مي گذاشتم در پس ذهنم وجود و حضور داشته باشد. بعد شروع كردم به بازآفريني. زيرسازي نقش، خود بازيگر است. زيرساخت اين نقش خود منم، جسم و حضور من يا هر بازيگري است كه به جاي من در مقام اجرايش برآمده باشد. روسازي آن اميد و كيوان اند، قصه است، دكوپاژ است، خود حسين سياوش كسرايي است.
    
    -بعد ديگر توانستي تمرين كني و نقش را به عمل و به عينيت دربياوري؟
    
    بعد حس ديگري شكل گرفت. حسي كه خيلي عميق بود و از همان موقع مرا به طرف اين فكر خرافي برد كه او مرا برگزيده. كاري كه در عمل مي كردم، خيلي ساده بود. مثل همه نقش هاي ديگرم سعي مي كردم به خود نقش شبيه شوم. واقعاً فكر نمي كردم دارم كار مهم و پيچيده يي مي كنم. نمي خواهم براي كارم شاني بسازم، فقط مي گويم بايد محمل نشستن او در وجود خودم را مي ساختم. بعضي اتفاقات ريز به اين پيكره جان مي داد. زندگي خودش فصل هايي دارد كه توي محيط شخصي و فضاي حسي خود آدم ها جاري مي شود و نتايجي غيرقابل پيش بيني به بار مي آورد. من گاهي حس مي كردم چيزهايي، انرژي هايي در اين شخصيت وجود دارد كه اجازه مي دهد ديالوگي بگويم يا رفتاري بكنم كه توي فيلمنامه نيست، ولي در مسير خود فيلمنامه است. از همان جنس است و شايد حتي در پس سطرهاي فيلمنامه نهان شده اما وجود دارد. مثلاً جايي هست كه حسين سياوش كسرايي با همسرش، پيش از آنكه فوت كند، حرف مي زند و مي گويد به بهار گفته يي كه ممكن است به زودي زود صاحب يك برادر شود؟ زن از اين شوخي كاملاً خصوصي و مردانه مي خندد. بعد پيرمرد مي گويد ها، چيه، مي خندي؟، اين توي متن نبود، ولي وقتي من اين را گفتم، همسر خود مرحوم آنجا بود و گفت باورت مي شود كه اين را مي گفت؟ خود او اين را مي گفت.
    
    -و حتماً خيلي هم متاثر شد.
    
    سر صحنه گريه مي كرد. به هرحال من خيلي ساده و حسي با نقش رو به رو شدم. ولي مي خواهم بگويم انگار چيزي، حسي، حس هايي از خود حسين سياوش كسرايي به من مي رسيد و انتقال مي يافت و كار خودش را مي كرد و شباهت ها يا احساس مشترك پديد مي آورد. من اهل اين اداها و شعارها نيستم كه بگويم اصلاً تبديل به نقش شده بودم و دنيا را از ديد او مي ديدم و اينها. ولي واقعاً در صحنه ختم كه اطرافيانش و بستگانش دور و بر او هستند، حتي پيش از فيلمبرداري گريه ام گرفت. انگار حس سياوش بود كه در من مي گريست. نمي دانم اين از كجا مي آمد، ولي به هر حال اتفاق افتاد و من همه اش اميدوار بودم اين در اجرا هم ديده شود. اين حس مشترك به چشم بيايد و صادقانه هم به نظر برسد. نمي دانم تا چه حد اين اتفاق افتاده است. اما از نتيجه نااميد نيستم و از خود تجربه
خوشحالم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 2:15  توسط فرزاد | 
 

يك پيشنهاد :

فرصت تماشای "  درباره الي "  رو از دست ندید  .  بي نظير بود , بي نظير ..... همانطور كه انتظارش رو داشتم .

                       

                             

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 0:35  توسط فرزاد | 
 

 

                

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت 14:55  توسط فرزاد | 
 

                                    تجربه يي براي سليقه هاي پنهان

                  
 
 

 

...... - راجع به بازي حامد توضيح دهيد. اينکه چقدر با هم هماهنگ بوديد؟ چقدر اضافه کاري داشت يا نداشت؟ چون خيلي نقش مهمي است و از بهترين بازي هاي بعد از انقلاب است.

کيوان؛ من و اميد، سياوش را دوست داشتيم و هر روز سياوش را در جلوي چشم مان مي ديديم. واقعاً بعضي از ديالوگ ها گريه من و اميد را درمي آورد مثل آن پلاني که داشت سيگار مي کشيد و مي گفت؛ به بهار قول دادم تا زماني که زنده است سيگار نکشم حالا کجاست عزيز دلم. واقعاً من و اميد آنجا پاي مانيتور پس افتاديم. اتفاقي که افتاد به قول حامد بهداد تکيه کلام خودش است که مهر ما به دل همديگر افتاد. ما سعي مي کرديم بهترين شرايط را براي حامد به وجود آوريم. شايد يکي از راه هايش اين بود که به بچه ها پيشنهاد کرديم يک چيزي مثل تخت بياوريم، اين چهار ساعت را بخوابد و ما گريم کنيم که تکان نخورد. چون هم براي ما سخت بود هم براي حامد. هر بار چهار ساعت وقت مي بردش. موهايش را به خاطر اين فيلم تراشيد. کلي چسب و آن قوزي را که روي گردنش مي گذاشتند، بايد تحمل مي کرد و اذيت مي شد ولي واقعاً بازيگر درجه يکي است به خاطر اينکه يکي از چيزهايي که من و اميد در رابطه با او کشف کرديم اين است که به کارش فکر مي کند. خيلي زحمت مي کشد. در قصه سياوش دوربين نه پن مي زند نه حرکت دارد. همه شات ها ثابت است. مي گفتيم حامد بيا مانيتور را ببين. علي تيموري جاي حامد بهداد مي ايستاد. بعد حامد نگاه مي کرد. مي گفتيم اين محدوده کار تو است و مي رفت.....

 

 

                              براي خواندن متن كامل گفتگو , اينجا كليك كنيد            

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 بهمن1387ساعت 3:30  توسط فرزاد | 
 

                                     " شبانه روز " و بهداد متفاوتش 

نقش كوچك وجود ندارد، بازيگر كوچك وجود دارد. اين از آن جمله هاي دوزاري است كه سينماي مدرن بارها و بارها ثابت كرده اصلاً اصالت ندارد. از وقتي كه بحث مخاطب به عنوان سوژه فعال در معني سازي مطرح شده و از زماني كه كارگردان را به عنوان مسوول ايدئولوژيك اثر مي شناسيم، پذيرفته ايم همين گستره ايدئولوژيك كه رابطه مستقيمي با جنس خاصي از زيبايي شناسي دارد تماماً متر و معيار ما براي ارزيابي آثار است. مي خواهم به اين نكته اشاره كنم كه سينماي ما در اين سال ها، بيشتر به خاطر ضعف در ارائه همين ايدئولوژي وابسته به زيبايي شناسي است كه اولاً آثار ضعيفي ارائه داده و دوم اينكه اصلاً از بازي هاي خوب خبري نبوده و نيست يا بهتر است بگويم از بازي هاي درست خبري نيست. در اكثر موارد اين سال ها، موقعيت دراماتيك بازيگر و ديالوگ ها يا نادرست پرورانده شده اند يا به شدت سطحي هستند و در چنين بستر نادرستي بازيگر هم چندان فرصت ارائه يك بازي خوب را پيدا نمي كند، چون مسير به كل غلط است. مثال ها كم نيستند. از شخصيت جوان فيلم تقاطع با بازي بهرام رادان بگيريد تا مثلاً شخصيت زن فيلم آب و آتش با بازي ليلاحاتمي يا شخصيت روانپزشك فيلم حس پنهان با بازي مهتاب كرامتي. در واقع اگر دليلي براي بازي هاي خوب اين سال ها وجود داشته باشد، بي شك آن دليل شناخت و درك صحيح فيلمساز از فضاي ذهني، رفتاري و اخلاقي شخصيت -بازيگر است. اين طور خلاصه كنم كه وقتي كارگرداني بداند دقيقاً چه مي خواهد يا به قول شخصيت «كريستينا» در آخرين ساخته وودي آلن، بداند دقيقاً چي نمي خواهد. امسال در جشنواره فيلم فجر يك نمونه دقيق و مثال زدني از اين نوع رابطه كامل كارگردان- بازيگر را خواهيد ديد. كيوان عليمحمدي و اميد بنكدار در «شبانه روز» آنقدر اطلاعات و ذهنيات شان نسبت به نقش ها را درست سر و شكل داده اند و در مرحله بعد در اختيار بازيگران گذاشته اند كه حتي بازيگر شورشي چون «حامد بهداد» را توانسته اند كاملاً در اختيار خودشان درآورند. اصولاً در مورد حامد بهداد گفته مي شود اغراق شده يا «اور اكت» بازي مي كند. اما واقعاً اين ايرادي به بازي بهداد نيست. او دلش مي خواهد تا آنجايي كه مي تواند تجربه كند. مشكل اينجاست كه خيلي وقت ها اين كارگردان است كه توانايي كنترل بهداد را ندارد، چون براي او جزييات نقش و ويژگي هاي اصلي شخصيت را توضيح نداده است. و باز اتفاقي نيست كه خيلي از بازيگران سينماي ايران در ايفاي نقش هاي معتاد، لات و كلاً بازي هاي دور از خود در چارچوب يك زندگي روزمره موفقند، چون جزييات بيشتري در اختيارشان است. حالاحامد بهداد در شبانه روز، نه تنها بهترين بازي و حضور سينمايي اش را رقم زده بلكه يكي از بهترين نقش آفريني هاي بعد از انقلاب را بايد كار او دانست. البته به خاطر موقعيت خيلي خاص فيلم نمي توان انتظار داشت اين بازي نزد مخاطبان عام و عامه پسندتر هم جايگاه رفيعي پيدا كند. بهداد در اين فيلم گريم سنگيني دارد، تقريباً هر روز چهار ساعت گريم مي شده اما توانسته از گريمش هم فراتر رود. او در اين فيلم به نوعي سياوش كسرايي را بازسازي كرده. آگاهي و شناخت خالقان «شبانه روز» به حدي است كه فرصت هيچ اضافه كاري را به بهداد نمي داده. البته كه باز بهداد ايده هاي خودش را به نوعي تحميل مي كرده اما حتي اين اضافه كاري هاي پيش بيني نشده هم باز در خدمت اثر است. مهم ترين نكته در بازي بهداد اين است كه او به شكل حيرت آوري توانسته آن انرژي و برق روشن هميشه حاضر در چشمانش را از خودش بگيرد و نگاهي خسته و شكسته را به چشمانش اضافه كند. در واقع همين كار با نگاه و در مرحله بعد تغيير صدا و حركات فيزيكي است كه باعث شده بهداد حتي فراتر از گريم خودش ظاهر شود. بحث سليقه نيست، بحث بر سر معيار است. حامد بهداد در «شبانه روز» آنقدر خوب و كامل و دوست داشتني است كه بتوانيم سيمرغ را حق او بدانيم، مگر اينكه در بين فيلم هاي امسال بازيگري پيدا شود كه به شكل متفاوت و حيرت آوري توانسته باشد در يك گستره رئاليستي آينه تمام قد خود و طبقه اش باشد، بي آنكه شباهتي با كارهاي قبلي اش داشته باشد. مثل كار گروه بازيگران فيلم «درباره الي» ساخته درخشان و دوست داشتني اصغر فرهادي

 

منبع : اعتماد

ممنون از دوست عزيزم شيدا بابت لينك

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 بهمن1387ساعت 22:54  توسط فرزاد | 
                          

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 بهمن1387ساعت 3:50  توسط فرزاد | 

 

               

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 22:50  توسط فرزاد | 
 

         

عكاس : مهدي حق بين

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 22:28  توسط فرزاد | 
 
تمجید بیش از حد انتظار مدیر جشنواره برلین از «درباره الی»؛

این فیلم آغاز موج نویی در سینمای ایران است/«درباره الی» با باقی فیلم‌های ایرانی فرق می‌کند

مدير جشنواره فيلم برليناله (برلين) به تازگی ودر اظهار نظری قابل توجه با تمجید از فیلم درباره الی گفته است : فيلم درباره الي نشانگر آغازموج نو در سينماي ايران است
به گزارش خبرگزاریها ديتركاسليك درنشستي با خبرنگاران خارجي درآلمانافزوده است : قرار نبود اين فيلم در بخش رقابتي اين جشنواره شركت كندولي به دليل ويژگيهاي خيلي خوب و ساخت مناسب از سوي كميته برگزاري براي شركت در بخش مسابقه انتخاب شد.
به اعتقاد مدير جشنواره فيلم برلين، اين فيلم با فيلم‌هاي قبلي ايران فرق مي‌كند و سبك جديدي از سينماي ايران را به نمايش گذاشته و نشاندهنده دگرگوني ديگري در اين بخش است.
كاسليك ادامه داد:به دليل ويژگيهاي برتر اين فيلم، كميته برگزاري تصميم گرفت تا آن را در بهترين بخش جشنواره يعني در بخش آغازين به نمايش بگذارد.
وي گفت: من معتقدم كه در سالهاي اخير حركتي در سينماي ايران و در ايران اتفاق افتاده كه اين فيلم محصول آن است.
 
منبع : سينماي ما

امسالم مثل پارسال تو اين چند روز اخبار مهم جشنواره رو تو وبلاگ مي ذارم . البته اين خبر خب خيلي مهمتر از جشنواره ي خودمونه ! ولي خب داغ آدم رو هم تازه مي كنه .  ياد روزي مي افتم كه اسامي فيلمهاي بخش مسابقه اعلام شده بود و من چقدر از اينكه اسم " درباره ي الي " تو اون ليست نبود عصبي شده بودم . البته حدس ش رو مي زدم كه نباشه ,ولي يه ذره دلخوش بودم كه اون روز معلوم شد الكي بود  
شخصا هنوز خيلي اميدوارم درباره ي الي تو جشنواه اكران شه . واقعا چرا بايد به خاطر حضور يك نفر زحمات يك گروه و ناديده گرفت ؟؟
 
+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 17:50  توسط فرزاد | 
 

به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، در نخستين نشست رسانه‌اي بيست و هفتمين جشنواره فيلم فجر فيلم «هر شب تنهايي» به كارگرداني رسول صدرعاملي وارد نقد و بررسي قرار گرفت.
در اين نشست رسول صدرعاملي (كارگردان)، حامد بهداد (بازيگر)، كامپوزيا پرتوي (فيلمنامه نويس)، فرج حيدري (مديرفيلمبرداري) و كامران ملكي(منتقد) حضور داشتند.

          


بنا به گزارش فارس، در ابتداي اين نشست رسول صدرعاملي در پاسخ به اين سوال كه «سينماي او را چه مي‌شود؟»، گفت:‌ اين شرايط موقتي است و من به سر جاي خودم برمي‌گردم.
وي افزود: بخشي از اين جريان به سن و سال و درك و فهمي كه باعث مي‌شود از منيت‌ها فاصله بگيريم، برمي‌گردد. از فضاي روشنفكري القا شده و روشنفكري قلابي، كه مي‌گويد به سراغ مضامين بحراني برو. مضامين ملتهب تند و تيزتر. و ناگهان مي‌بينيم بخشي از مردم كشورت زندگي طبيعي دارند در حالي كه ما فيلمسازان به آن نگاه نمي‌كنيم.
كارگردان فيلم «هر شب تنهايي» در ادامه گفت: سالي 15 ميليون نفر به مشهد، كربلا و مدينه مي‌روند و بخشي نيز آرزوي رفتن را دارند. در دنيا نيز عده‌اي نيز به كليساي نوتردام و واتيكان مي‌روند. بحثم در اين فيلم، اين بود كه به موضوع زائر بپردازم كه خيلي سخت بود. چون بايد در ذهن و روح و روان يك زائر برويم كه بدون معجزه، به يك حال خوب مي‌رسد.
به گزارش فارس، «حامد بهداد» در اين جلسه، درباره حضور خود در اين فيلم گفت: ‌گاهي اوقات در جلساتي شركت مي‌كنيم كه به مسائل هنري تكنيكي و فني اشاره داريم. سال گذشته در همين جشنواره، راجع به يكي از كارهايم يكسري فن و تكنيك براي دفاع از خودم به همراه داشتم و مي‌دانستم كه طبق روال چنين جلساتي چه پاسخ‌هايي بايد داد. اما بايد بگويم كه من در اين فيلم هيچ چيزي دال بر تكنيك، فن و ميزانسن ندارم و همه‌اش احساس، حال و هوا و زيارت است.
وي افزود: من منتسب به همين خطه هستم و آنجا زندگي كرده‌ام. گاهي اوقات اتفاقاتي مي‌افتد كه لزومي نيست در مورد آن توضيح دهيم و فقط لازم است بگويي كه همين است. من در پاسخ به سؤال‌هايي در مورد اين فيلم، فقط مي‌توانم بگويم همين بود. (و دو دستش را بالا مي‌برد).
«فرج حيدري» مدير فيلمبرداري اين فيلم نيز هم‌كاري در اين پروژه را عشق به امام رضا(ع) دانست و گفت: من دو فيلم و سريال را درباره امام رضا(ع) كار كرده‌ام. يكي «ولايت عشق» بود و ديگري «هر شب تنهايي». اين فيلم را هم من با عشق كار كردم. با عشقي كه در تمام همكارانم بود.
وي «هر شب تنهايي» را يكي از كارهاي سختي دانست كه تاكنون در آن همكاري داشته و گفت: گذشته از همه اينها، «هر شب تنهايي» سومين فيلم سختي بود كه در زندگي‌ام كار كردم. من پيش از اين «ولايت عشق» را فيلمبرداري كردم و دو سال طول كشيد اما آنقدر سخت نبود كه «هر شب تنهايي» بود.
اين فيلمبردار سينما درباره فيلمبرداري در حرم امام رضا(ع) گفت: در حرم رضوي، محدوديت‌هايي وجود دارد كه به راحتي نمي‌توانيم با دوربين كار كنيم و نورپردازي كنيم. ولي ما با عشق كار كرديم. اميدوارم از طرف مسئولين آستان قدس رضوي فضايي به وجود بيايد كه فيلمسازان انقدر براي كار سختي نكشند.
كامپوزيا پرتوي فيلمنامه‌نويس اين اثر سينمايي نيز در اين نشست، گفت: پيش از اين اصغر فرهادي قصه‌هاي اين فيلم را آماده كرده بود و طرح او تصويب شده بود و چون ايشان درگير كار شد، من قرار شد كه به جاي او كار كنم.
وي ادامه داد: من افسوس مي‌خورم كه از اين موضوع مي‌توانستيم يك «ده فرمان» بسازيم، چون قرار بود اين موضوع 14 قصه داشته باشد و ما مي‌توانستيم «ده فرمان» خودمان را از اين قصه‌ها بيرون بكشيم و به ماوراي ذهن و باورمان بپردازيم كه متأسفانه ميسر نشد و در حد دو فيلم ماند و من همين‌ جا اميدوارم كه ادامه پيدا كند.
به گزارش فارس، در ادامه «رسول صدرعاملي» در پاسخ به اين سوال كه چرا توليد فيلم‌هاي ديگري با اين مضامين متوقف شده است، گفت: بر اساس موضوع زيارت، 9 قصه در طول 3 سال نوشته شد كه تحقيق و پژوهش فراوان داشت. همه تلاش ما اين بود كه روح حاكم به فيلم باتوجه به خطراتي كه اين نوع فيلمسازي و لحن را تهديد مي‌كند، كم شود. در فيلمي كه كوچك‌ترين اشتباهي آن را به ورطه خرافه‌گويي مي‌اندازد و ممكن است كه با اشتباه اندكي به ورطه تقابل بيافتي، اين فيلم مي‌خواهد به ذهن و روح و روان آدم‌ها وارد شود و ببيند كه در چنين شرايطي چه اتفاقي براي آنها مي‌افتد.
صدرعاملي درباره قرابت مضمون اين فيلم با عقايد شخصي‌اش گفت: حتما اين موضوع به افكارم نزديك بوده كه به سراغش رفته‌ام. فيلم‌هاي من در جشنواره‌هاي مختلف جهاني شركت كرده‌اند و هم از دايره امر به معروف و نهي از منكر جايزه گرفتند. به نظرم ما دو نوع سينما داريم كه يكي تجربي و ساختارشكن است و باعث مي‌شود كه سينماي حرفه‌اي فضايي بازتر داشته باشد و ديگر، فيلمي كه فقط براي نمايش عرضه مي‌شود.
وي درمورد بحث زائر و زيارت در اين فيلم گفت: بحث اين فيلم، ساختاري است كه برخلاف نمونه‌هاي مشابهش، مي‌خواهد ايمان در بافت و تمام لحظاتش باشد.
وي به سختي‌هاي فيلمبرداري اين فيلم اشاره كرد و گفت: به ياد دارم روز اول فيلمبرداري ما اول ماه رمضان بود و كارمان شب عيد فطر به پايان رسيد. هفتاد درصد فيلمبرداري ما برخلاف فيلم «شب»، در روز اتفاق مي‌افتاد و ما وقتي در حرم كار مي‌كرديم، همه روي كار ما حساسيت داشتند و كنجكاو بودند.
وي افزود: وقتي كار ما به پايان رسيد، تمام خدامين و آدم‌هايي كه در آستانه قدس رضوي بودند، از سينماگران ايران حلاليت طلبيدند كه پيش‌از اين طور ديگري در مورد آنها فكر مي‌كردند.
صدرعاملي در مورد سفارشي بودن اين فيلم گفت: ساخت اين فيلم سفارش شده است اما ما آن را سفارشي نساختيم. بايد براي ديدن اين فيلم كمي آرامش و متانت و صبوري داشت. تمام عوامل اين فيلم با هم عهد بستند تا اين فيلم به خوبي ساخته شود.
وي درباره حضور «حامد بهداد» در اين فيلم گفت: من با تعريفي كه از «حامد بهداد» دارم، معتقدم آن بخش اصلي كه شامل بازيگري، شوق و تلاش‌هاي اوست، ديده نشده و بخش عمده بازيگري او پنهان مانده است.

«رسول صدرعاملي» گفت: ساخت اين فيلم سفارش شده است اما ما آن را سفارشي نساختيم. بايد براي ديدن اين فيلم كمي آرامش و متانت و صبوري داشت چرا كه تمام عوامل اين فيلم با هم عهد بستند تا اين فيلم به خوبي ساخته شود.
وي در انتهاي سخنانش درباره نداشتن قصه مشخصي در اين فيلم گفت:‌ سينما هرگز نمي‌تواند بدون قصه باشد اما روايت ما از قصه متفاوت است. قصه اين فيلم ملودرام و جذاب است و من هرگز مخالف سينماي قصه‌پرداز نيستم.
فيلمنامه‌نويس اين اثر سينمايي نيز در انتها گفت: ما هرگز براي ساخت اين دو فيلم قصه، كم نداشتيم، من هميشه در نگارش فيلم‌نامه‌هايم ابتدا بسيار باز و راحت مي‌نويسم و همه چيز را مي‌بينم و بعد با همفكري كارگردان و فيلمبردار و ديگر عوامل فيلم شروع به كوتاه كردن فيلمنامه مي‌كنم.
وي ادامه داد: در ابتدا قرار بود اين اثر سريالي چهارده قسمتي بين 45 تا 50 دقيقه باشد كه با مشورت شوراي صداوسيما به اين نتيجه رسيديم كه قصه‌ها براي فيلم سينمايي مناسب هستند. ما آنقدر قصه كم نداشتيم كه داستان را كش بدهيم. حتي براي فيلم سينمايي «شب» نيز خواستيم بخش‌هايي از كار را كوتاه كنيم.

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 بهمن1387ساعت 17:16  توسط فرزاد | 
 

                                    كسي جرات اين كارها را ندارد !

            شماره ي جديد مجله ي زندگي ايده آل ( نيمه ي اول بهمن ۸۷ ) منتشر شد

               

 

حامد بهداد يك چيزيش مي‌شود! يعني هميشه يك چيزيش مي‌شده؛ از همان وقت كه وارد سينما شد... برو عقب‌تر، از همان بچگي. اين را از همه كارهايش مي‌توانيد بفهميد؛ از بيقراري و سرسامي كه در لحظه لحظه زندگي‌اش موج مي‌زند. آخر يكي نيست به او بگويد اين كارها چيست كه مي‌كني! چرا آرام نمي‌گيري؟ مثل عكس‌هايش. نگاه كنيد... در همين‌ها هم مي‌شود روحيه ناآرام و منحصر به فرد او را جست‌و‌جو كرد. او عكس‌هايش را در گالري شيرين به نمايش گذاشته بود. دنيا و آدم‌هايش از نگاه اين هنرمند ديدن دارد. تعدادي از اين عكس‌ها را ببينيد.

 

                      براي ديدن گالري عكسهاي حامد بهداد كليك كنيد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 2:14  توسط فرزاد | 

 

                          از حضور بازرس و بهرام رادان !!  تا درهاي بسته نگارخانه ي شيرين

توي چند روز اخير و به بهانه ي تعطيلي  نمايشگاه عكس حامد بهداد يك سري افراد سود جو و تو خالي سعي در نخريب  حامد بهداد عزيز دارن . يكي دو روزي ميشه وبلاگي با عنوان مخالفان بهداد ساخته شده كه با اخبار كذايي و كاملا وارونه قصد داره ذهنيت هواداران بهداد رو تغيير بده . با اخباري از قبيل دستگيري بهداد در روز آخر نمايشگاه !! توهين بهداد به هواداران !! سو استفاده ي بهداد از حس پاك هوادارانش !!

جالب اينجاست اين وبلاگ كذايي خيلي تابلو مي باشد ! با يك اسم دروغين كامنتي براي خودشون مي ذارن كه : "  منم موافقم و ادامه بديد و اينا  " ! و به فاصله ي يك دقيقه كامنت رو پاسخ ميدن ! خب ما كه نمي فهميم خودشون از خودشون استقبال مي كنن !!

من شنبه با دو تا از دوستام به نمايشگاه بهداد رفتم كه با اينكه تقريبا شلوغ بود , بهداد با  صبر منحصر به فردي پاسخ تك تك هواداراشو مي داد . براي روشن شدن هواداراني كه واسشون عجيب بود نمايشگاه زودتر از موعد مقرر تعطيل شد و از شنيدن شايعه هاي مختلف گيج شده بودن شرح حال اين پنج روز رو به قلم دوست عزيزم فائزه پارسا كه اونجا حضور داشته گذاشتم تا متوجه شيد كه قضيه از چه قراره . خيلي دلم گرفت از بي احترامي يي كه توسط مسئولان گالري به هواداران بهداد شده بود يا براي اونهايي كه پنج شنبه تو سرما از راه دور خودشون و به نگارخانه شيرين رسونده بودن تا عكسهاي بهداد رو تماشا كنن ولي با در بسته مواجه شدن ولي اين حكم از بالا بود و ناراحتي بهداد رو هم به همراه داشت . حضور بازرس و تذكر به بهداد(  به خاطر كم جنبگي برخي دوستان كم سن و سال ) در اين مهم بي تاثير نبود

                                          .

 

 اما حالا بخوانيد شرح ماجرا رو از زبان فائزه پارسا ( وبلاگ يادگار من ) :

                                          

بالاخره تماشاي عكسبازيهاي بهداد هم تمام شد . پنج روز هنر عكاسي بهداد را هم ديديم , همانطور كه ده سال است هنر بازيگريش را داريم مي بينيم . اين پنج روز هم به ما خوش گذشت , گر چه ...

مي خواهم براي شما بنويسم , براي شما كه نديديد شنيده ها را , مي نويسم كه بخوانيد , بخوانيد هر آنچه كه ديدم , كه قرارم با خودم بود از روز اول  ببينم تا در اخر بنويسم كه نوشتم .

شش مساوي پنج !

جمعه , مراسم افتتاحيه نماشگاه عكس حامد بهداد

 

                                     

 

بعد از ظهر سرد زمستانی 27 دي ماه گرم شد با نفسها و شور گرم مردم , مردمي كه سرشار از خوبيها بودند . فضا پر از انرژيهاي مثبت بود. همه خوب بودند , مهربان بوند , آرام بودند و هنرمند . اوج زيبايي آدينه در جايي بود كه تلفيقي از هنرمند و هنر دوست در فضاي نوستالوژيك باغچه اي از باغهاي شميران اتفاق افتاد . براستي عجب روزي بود جمعه . شايد تنها بعد از ظهر جمعه اي بود كه هيچكس دلگير نبود . شادي بطور دلچسب در رخ تمام افراد ديده مي شد . همه آمدند و رفتند و در انتها در سكوت زيباي شب, حامد بهداد با چهره ي يك مرد خسته از يك روز, اما مسرور و رضايتمند , از گالري خارج شد و جمعه با تمام لحظات شيرينش به خاطره ها پيوست.

شنبه 27 دي ماه : از اولين ساعات كار گالري , مردم براي تماشاي عكسبازيهاي بهداد به گالري آمدند و رفتند و بهداد هم  غروب شنبه با آمدنش به گالري و پاسخ به محبتهاي همه هوادارانش فضا را زيباتر كرد .

يكشنبه 29 دي ماه : گالري در صبح كمي نسبت به روز گذشته خلوتر بود و دوباره غروب يكشنبه ملاقات بهداد با مردم هاله خوشرنگ دوستي و انسانيت را در فضا پراكند . البته يكشنبه براي من طور ديگري تمام شد . به آرامش رسيدم وقتيكه بهداد جوابم داد " نه" سريال بازي نمي كنم ، سريال "خورشيد پير الموت" ديگر منتفيست . براي اطمينان خودم پرسيدم : " حسن صباح ديگه !!" گفت : " آره همون حسن صباح و قلعه الموت" . خيلي خوشحال شدم چون مطمئن بودم فيلمي ساخته نخواهد شد در حد حسن صباح بزرگ ايران (علي ذكره السلام) و اصلا دوست نداشتم حامد بهداد را در يك چنين فيلمي ببينم ، البته شايد هم اشتباه مي كنم .

دوشنبه 30 دي ماه:  گالري طبق برنامه هميشگي تعطيل بود و چه ساكت ،سرد و دلگير شده بود آنجا .

سه شنبه 1 بهمن ماه :  امروز جمعيت بيشتري به گالري آمدند . هميشه روز بعد از تعطيلي همه جا شلوغتر است و گالري شيرين هم از اين قانون مستثني نبود .

چهارشنبه 2 بهمن ماه : گفته بودند چهارشنبه برف ميبارد كه خدا رو شكر دادار هم با بهداد و مردم بود و برف نباريد تا كساني كه از دورترين نقاط شهر به ديدن حامد و عكسهايش آمده بودند سختي نكشند . اي خدا امروز چرا حال خوبي ندارم ، خوشحالم اما يك اضطراب مرموز درونم زنده شده ، حال خوبي ندارم تمام مدت انگار منتظر وقوع يك اتفاق بودم ، ساعت 5 او آمد .

امروز بر خلاف روزهاي ديگر حامد ماشينش را در درون محوطه پارك كرد . از دور نگاه مي كردم ، عجب قاب قشنگي بود انگار كه سروهاي آريايي باغ هم به احترام يك هنرمند خبردار ايستاده بودند . حامد وارد گالري شد و حدود يك ساعت با مردم ديدار كرد . نظم و آرامش مانند روزهاي قبل در محيط حكمفرما بود كه ناگهان يك صداي آشنا تعدادي از حضاررا به خود جلب كرد و مردم با چهره متفاوت اما آشناي بهرام رادان با دوربيني حرفه اي در دست روبرو شدند . اندكي بعد از ورود رادان آرامش شكسته شد . بهرام وارد گالري شد و با استقبال گرم ، فوق العاده و خاصي كه بهداد از وي داشت جمعيت درون باغ به شور و هيجان آمدند .

درهاي گالري بسته شد و بعد از مدت طولاني كه مردم در فضاي باغ منتظر ماندند اعلام شد ، گالري به علت ازدحام جمعيت و البته شكايت همسايه ها!!!!!!!!!!!!!!!! تعطيل شد . اما هيچ كس اين حرفها را باور نكرد . (من هم به مردم حق مي دهم ، به مردمي كه با هزارو يك مشكل از نقاط دور و نزديك شهر ،كه البته ديدم كساني كه از شهرهاي ديگر هم به آنجا آمده بودند فقط بخاطر ديدن هنر و هنرمندشان .) بايد هم باور نمي كردند . مردم همچنان در سرما انتظار ميكشيدند تا هنگامي كه بهداد شخصا به بالكن گالري آمد و از مردم آرامش را خواستار شد و با جمله اي گرما بخش هيجان و شوري اميدواركننده را در بين حضار جريان بخشيد

                                               "من عاشق همتونم" 

 

    

اما واقعه چهارشنبه شب در جايي به اوج خود رسيد كه تمام بازديد كنندگان را از باغ بيرون كردند و همه جمعيت نامحترمانه از سوي عوامل ناشناخته اي به طرف خيابان هدايت شدند .

من هيچ وقت نفهميده ام اين در پشتي همه ساختمانها كجاست كه مسئولين مراسم به مردم مي گويند اشخاص مورد نظرتان از در پشتي خارج شدند.

دلم گرفت وقتي دختري را ديدم كه در كنار خيابان ايستاده بود و اشك مي ريخت به اين اتهام كه دعوت شده بود به ديدن اما نگذاشتند ببيند . اي كاش طور ديگري با اين مدعوين رفتار مي شد . رفتاري حداقل درشان مردم كشور پارسيان .

ساعت هفت و نيم حامد بهداد از ساختمان خارج شد و به طرف پاركينگ رفت . ناراحتي و عصبانيت به خاطر رفتار نامناسب همان اشخاص ناشناس همه كاره با مردم و به هم زننده نظم برنامه هاي طراحي شده اش در صورتش كاملا مشهود بود .

هميشه گفته اند از اسراي جنگي كسي را بدتر نمي برند اما من در آن لحظه با خود گفتم گلي به گوشه جمال ماموران انتقال اسراي جنگي . يك لحظه خوف كردم كه نكند بهداد را دستگير كرده اند .

بهداد را در يك شرايطي كه به هيچ عنوان در شان يك هنرمند نبود سوار بر ماشين خودش البته با يك راننده از همان گروه از باغ خارج كردند. در هنگام عبور بهداد از ميان جمعيت شيفته و منتظر ديدار ، من در چشمانش لرزشي نزديك به ريزش اشك را حس كردم و بسيار برايم دردناك بود كه اي كاش حسم اشتباه باشد. و باز هم اين سوال تكراري در ذهنم مرور شد كه چرا معمولا در اين سرزمين ،مراسم مردمي ختم به خير نمي شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و آنها رفتند و مردم ماندند و درهاي بسته باغچه اي درشميران و سرما و هزاران سوال . و چهارشنبه با تمام لحظات رعب انگيزي كه به وجود آوردند تمام شد .

پنجشنبه 3 بهمن ماه : امروز بايد روز اختتاميه باشد رفتم و باكاغذي بر روي در ورودي مواجه شدم " نمايشگاه عكس حامد بهداد تمام شد و تعطيل مي باشد " عجيبترين اتفاق ممكنه . يك نمايشگاه يك روز زودتر از موعد تمام مي شود . رفتم به داخل ساختمان و پرسيدم مگر روز ششم روز آخر اعلام نشده بود ؟ گفتند : صلاح ديده شد كه ديروز روز پنجم اختتاميه نمايشگاه باشد . جواب كاملا دندان شكني بود و من سوال ديگري نپرسيدم چرا كه دانستم 5=6 يعني چه.

آن روز پنج شنبه بود اما عكسها نبودند ،حامد بهداد نبود و تنها مردمي بودند كه باز هم قرباني بي قانوني شدند .

اگر چهارشنبه شب چهره حامد را نديده بودم حتما از وي بخاطر بي احتراميي كه به مردم شد روي برمي گرداندم اما خدا رو شكر كه ديدمش تا اشتباه نكم .

حامد بهداد عزيز از شما سپاسگزارم . بخاطر تمام توجهي كه به مردم داشتيد سپاسگزارم ، بخاطر عكسبازيهايت سپاسگزارم و بخاطر تمام لحظات خوبي كه براي دختران و پسران و زنان ومردان اين سرزمين ساختي سپاسگزارم . سپاس ، سپاس .....

        

       

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 16:34  توسط فرزاد | 
 

فیلمبرداری فیلم سینمایی «بیداری» به کارگردانی فرزاد موتمن درحالی به نیمه رسید که حامد بهداد به جمع بازیگران اضافه شد و نیکی کریمی هم جلوی دوربین رفت. اولین پلان‌های نیکی کریمی و مهدی احمدی در مرکز توانبخشی تهران فیلمبرداری شد و بازی حامد بهداد هم تا چند روز آینده آغاز خواهد شد.

 

                            

 فیلمنامه «بیداری» را كریم هاتفی‌نیا و سعید حاجی‌میری به نگارش درآورده‌اند كه مضمونی مرتبط با سی‌سال انقلاب اسلامی ایران دارد. این فیلم با دوربین دیجیتال SI-2K ساخته می‌شود كه برای رسیدن به جشنواره فجر، مراحل تدوین، صداگذاری و ساخت موسیقی آن به صورت همزمان در استودیو سبحان در حال انجام است.
«بیداری» داستان زنی به نام زهرا است كه حافظه‌اش از زمانی كه برای آخرین‌بار دختر 6 ساله‌اش یاسمن را دیده، متوقف شده است. اكنون پس از گذشت 24 سال از آن اتفاق، حافظه زهرا بازگشته و او قصد دارد دختر گمشده‌اش را بیابد اما همه نشانی‌هایی كه به یاد دارد، به كلی تغییر كرده است.
شقایق فراهانی، نیره فراهانی، كیهان ملكی، هوشنگ قوانلو، مریم كاویانی، مهوش وقاری، افسانه ناصری، حسین محب‌اهری، رویا جاویدنیا، فلور نظری، فرحناز منافی‌ظاهر، رضا نوروزی، شیوا خنیاگر، رویا میرعلمی، مریم رهبری، پروین میكده، حبیب اللهیاری، علیرضا ریاحی، سعید عراقی و امیرحسین صدیق دیگر بازیگران جدیدترین فیلم مؤتمن محسوب می‌شوند. سایر عوامل بیداری عبارتند از: علیرضا زرین‌دست (مدیر فیلمبرداری)، سعید هاشمی (مجری طرح و مدیرتولید)، پرویز آبنار (مدیر صدابرداری)، علی نصیری‌نیا (طراح صحنه و لباس)، سودابه خسروی (طراح گریم)، محمدعلی جناب (برنامه‌ریز و دستیار اول كارگردان)، سمیرا برادری (منشی صحنه)، كوروش سیگارودی (دستیار اول فیلمبردار)، علی ملكی (مشاور كیفی تولید دیجیتال)، سیدامیر سیدابراهیمی (مدیر تدارکات) و مهدی خسروجردی (مدیر پشتیبانی فنی و تولید)، از جمله عوامل سازنده فیلم بیداری هستند.

منبع : فرهنگ آشتي


 

+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 19:13  توسط فرزاد | 
 

   

 

 

 

                                       " بقيه ي عكسها در ادامه مطلب "

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 11:1  توسط فرزاد | 
 

بازي حامد بهداد در " محاكمه در خيابان " به اتمام رسيده . عكسهاي حامد بهداد در اين فيلم رو مي تونيد از طريق لينك زير تماشا كنيد . اين سايت شامل دو بخش" عكسهاي صحنه و پشت صحنه " مي باشد .

                               

                                              http://mohakeme.ir                                

                              

         

              

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 16:29  توسط فرزاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
پوشش اخبار فعالیتهای حامد بهداد , هنرپیشه سینمای ایران

پیوندهای روزانه
گفتگوي روزنامه كارگزاران با حامد بهداد - اسفند 86
گفتگوي همشهري با حامد بهداد درباره ي " زخم هاي رويا " - بهمن 86
گفتگوي باني فيلم با حامد بهداد - آذر 86
عكسهاي حامد بهداد در نمايشگاه مطبوعات - آبان 86
گفتگوي شرق با حامد بهداد و باران كوثري - مرداد 86
صد نكته از حامد بهداد
حامد بهداد در صندلي داغ - مرداد 86
عكسهاي حامد بهداد در مراسم دهمين جشن دنياي تصوير - تير 86
گفتگوي سميرا عليزاده با حامد بهداد - تير 86
گفتگوي همشهري جوان با حامد بهداد و باران كوثري - تير 86
گزارش تصويري از نمايش و نقد روز سوم در دانشگاه شهيد بهشتي - خرداد 86
گفتگوي حامد بهداد با مجله نقش آفرینان - اردیبهشت 86
گفتگوي حامد بهداد با مجله طاق بستان - آذر 85
گفتگوي حامد بهداد با همشهری جوان - نیمه اول سال 85
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی
خبر
گفتگو
بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر
دانلود آهنگ متن فيلم مجنون ليلي با صداي حامد بهداد
بيست و هفتمين جشنواره فيلم فجر
نمايشگاه عكس حامد بهداد ( گزارش و عكس )
نمایش سگ سکوت ( عکس و مطلب )
حامد بهداد با فيلم قبادي در جشنواره كن(عكس و مطلب)
پیوندها
هواداران حامد بهداد در سايت كلوب
منفي مثل حامد بهداد
خيلي دور خيلي نزديك
" مارلون براندوي سينماي ايران " حامد بهداد
وبلاگ هواداران حامد بهداد
صدا .. دوربين .. حركت
سينما در منطقه ممنوعه
وبلاگ هواداران حاتمي كيا
بهرام رادان آكتور سينما
اندر احوالات بهرام خان رادان
بهرام سينما
بيوگرافي دان - عكسها و بيوگرافي هاي هزاران هنرمند
من از نهايت شب حرف مي زنم
دايره زنگي
گروه زيست شناسي
عمو بهرام و دايي علي
خبرهایی از فیلم های سینمای ايران
ترانه عليدوستي
خاك خوب ( فتو بلاگ)
باران به روايتي ديگر ...
سلطان سينما حامد بهداد
بهرام و بهداد و شهاب
سينما
حامد بهداد- حامدکمیلی -سیاوش خیرابی
طرفداران حامد در مشهد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM