![]() |
![]() |
|
|
برنامه زير به تعويق افتاد . خبر تكميلي در پستهاي آينده
باشگاه فیلم تهران وابسته به کانون فیلم فرهنگ سراي هنر در جلسه این هفته ی خود ( یکشنبه ۲ تیر ساعت ۱۸ ) فیلم سینمایی حس پنهان با نویسندگی و کارگردانی مصطفی رزاق کریمی را پخش و با حضور اعضاء باشگاه و جمعی از علاقه مندان نقد و بررسی می کند. در اين جلسه علاوه بر كارگردان فيلم، حامد بهداد و مهتاب كرامتي هم حضور دارند که پیرامون فیلم گفتگو و به پرسش های حاضران پاسخ می دهند.
لطفا برای کسب آگاهی بیشتر، عضویت و شرکت در جلسه با کانون فیلم فرهنگ سرا تماس بگیرید. ٢٠ - ٢٢٨٧٢٨١٨ یا به آدرس : شریعتی ،خیابان جلفا، خیابان ارسباران ،فرهنگسرای هنر مراجعه کنید .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 2:49 توسط فرزاد |
|
|
خواننده «گروه داركوب» گفت: مشتاقانه منتظر ديدن مردم در كنسرت گروه داركوب هستم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 خرداد1387ساعت 2:47 توسط فرزاد |
|
|
...در اين كنسرت صداي ظبط شده حامد بهداد با آواز هاي محلي خراساني همراهي كننده گروه داركوب مي باشد ..
کنسرت گروه موسیقی دارکوب به سرپرستی همایون نصیری در روزهای 29 ،30 ،31 خرداد و 1 تیرماه در سالن اریکه ایرانیان برگزار می شود . اجرای کنسرت گروه موسیقی دارکوب در سال گذشته به دلایل مختلف دو بار منتفی شد؛ ابتدا قراربود این کنسرت در سالن اندیشه حوزه هنری برگزار شود اما به دلیل اختلاف وزارت ارشاد و حوزه هنری برگزار نشد و به تاریخ دیگری درتالار بزرگ کشور موکول شد ، اما با تغییر کادر سالن کشور باز برگزاری این کنسرت لغو شد
مجموع قطعات این کنسرت بر اساس ساختار موسیقی ایرانی طراحی شده است و نقش سازهای ضربی و ریتمیک پررنگ تر است در نتیجه سازهای هارمونیک و ملودیک در سایه سازهای ضربی قرار دارند . مراكز فروش بليت : ققنوس ، دارينوش ، سياه و سفيد ، گيشه اريكه ايرانيان دوسانس ( 19 الي 21 ) ( 21 الي 23 ) 09121972752 اعضاي گروه ، نوآوري و سازهاي جديد در اين كنسرت :
همايون نصيري در گفتگو با فلامنكو نيوز گفت : در اين كنسرت صداي ظبط شده حامد بهداد با آواز هاي محلي خراساني همراهي كننده گروه داركوب مي باشد . قابل ذكر است در كنسرت قبلي گروه داركوب در هفته موسيقي معاصر صداي ظبط شده اين خواننده در سالن و در هنگام اجراي قطعات پخش گرديد بهرام آقاخان نوازنده صاحب نام فلامنكو در ايران كه سابقه همكاري با گروه داركوب را در هفته موسيقي معاصر در كارنامه هنري خود دارد ، اين بار نيز در اين كنسرت به عنوان نوازنده مهمان اين گروه را همراهي خواهد كرد . از ديگر نكات قابل توجه حضور حسن نجف ( تنها خواننده فلامنكو ايران ) در كنار اين گروه مي باشد . او نيز همانند بهرام آقاخان به عنوان هنرمند مهمان ، گروه داركوب را با آواهاي محلي اسپانيايي همراهي خواهد كرد . از ديگر فعاليت هاي مشترك اين نوازندگان مي توان به آلبوم پرشياناس اثر بهرام آقاخان اشاره داشت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 16:24 توسط فرزاد |
|
|
دومين همکاري «حامد بهداد» با «حميد نعمت الله» به دليل حضور همزمان او در پروژه يي ديگر، منتفي شد و او در «بي پولي» بازي نمي کند. «مصطفي شايسته» تهيه کننده پروژه «بي پولي» در گفت وگو با فارس گفت؛ تاکنون بهرام رادان، ليلا حاتمي و امير جعفري جلوي دوربين عليرضا زرين دست در بي پولي رفتند و فيلمبرداري اين فيلم همچنان در لوکيشني در شمال تهران ادامه دارد.شايسته در پاسخ به سوالي در مورد حضور «حامد بهداد» در «بي پولي» گفت؛ تعهد آقاي «بهداد» براي حضور در پروژه يي ديگر که همزمان با فيلمبرداري «بي پولي» ساخته مي شد باعث شد ما نتوانيم از حضور اين بازيگر در «بي پولي» استفاده کنيم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 2:36 توسط فرزاد |
|
|
كنسرت گروه داركوب از ۲۹ خرداد تا اول تير
![]() كنسرت گروه موسيقي «داركوب» به سرپرستي همايون نصيري در روزهاي 29،30،31 خرداد و 1 تيرماه ساعت 20 در سالن اريكه ايرانيان برگزار ميشود. همايون نصيري سرپرست گروه موسيقي پاپ «داركوب» با اعلام اين خبر گفت: اجراي كنسرت گروه موسيقي «داركوب» در سال گذشته به دلايل مختلف منتفي شد؛ ابتدا قراربود اين كنسرت در سالن انديشه حوزه هنري برگزار شود اما به دليل اختلاف وزارت ارشاد و حوزه هنري نشد و به تاريخ ديگري درتالار بزرگ كشور موكول شد و ما هم طبق روال تمام مجوزها را گرفتيم اما با تغيير كادر سالن كشور باز برگزاري اين كنسرت لغو شد. لازم به ذكر است بابك بروجردي نوازنده «پيانو و پركاشن»، دارا دارايي «گيتارباس»، منبع : مهر
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 3 خرداد1387ساعت 23:54 توسط فرزاد |
|
|
خاطره علي نسب : بازی شروع شده بود. بدون شمارش معکوس از همان سال 79 که برای همایون اسعدیان در "آخر بازی" پویا صادقی شد. دانشجویی عاصی، چند بهار فرصت خواست تا عاصی بودنش در "بوتیک" شکی باشد برای منتقدان. هنوز همه در حال و هوای همان شوک بودند که شیشه شکنی اش در "کافه ستاره" توانایی اش را به رخ پرده های نقره ای سینما کشید. محمد حسین لطیفی پیش تولید کار جدیدش را کلید زده بود. حامد بهداد به او پیشنهاد شد، ولی لطیفی مخالفت می کرد. سرصحنه می رسی از لطیفی میپرسی؛ چرا حامد بهداد را انتخاب نکردید؟ لطیفی میخندد:«نام بهداد را با یک بازیگر دیگر اشتباه گرفته بود، همان دیروز که برای اولین بار دیدمش پای میز قرارداد نشستیم.» چندی نمیگذرد که سر لوکیشن قرارگاه مسکونی لطیفی می آید تا از علی مشهدی و دوستانش حالی بپرسد. میگویم: حامد بهداد چطور بود؟ لطیفی این بار بلندتر از دفعه پیش میخندد:«حامد بهداد واقعا بازیگر است» زنگ پایان اکران خصوصی فیلم "روز سوم" به صدا درمی آید. پرویز پرستویی را می بینی که دستش را روی دوش بهداد گذاشته و می گوید:«حامد این تنها عراقی قابل باوری بود که من تاکنون دیدم. خسته نباشی» و او با ذوق از تایید پرستویی دلگرم می شود. سالن سینما خالی می شود و تو می مانی و یک سوال که به مغزت میرسد. «فواد روز سوم لیاقت سیمرغ را نداشت؟» بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر از راه میرسد و "حس پنهان" و "هرشب تنهایی" تو را یاد یکسال پیش می اندازد و این بار مجری جشنواره می ماند و صدای حاضرین که حامد بهداد را صدا می زنند و حال اینکه حتی کاندیدا هم نشده بود.
حامد بهداد، صدا، دوربین، حرکت... در این برهوت توهم بازیگری که فقط شبه بازیگر می بینی و بس داغ ترین سوژه است. باید کمی شانس در کوله پشتی ات همراه داشته باشی تا با او به بحث بنشینی. اکران فیلم "دایره زنگی" و "مجنون لیلی" را بهانه می کنی نه نمی گوید روبرویت می نشیند. خورشید نمیروز را ورق می زند، تاکید و باز تاکید که تاکنون با هیچ نشریه خانوادگی گفتگو نکرده است. به صندلی های کنج سالن اشاره می کند و حتم دارد دنج ترین جا برای مصاحبه است. این برگ برنده را داری که تمام گفته هایش را با حالات چهره و تن صدایش تطبیق دهی. صدا، دوربین، حرکت... · بگذارید گپ و گفتمان از همین تاکید بخورد. چرا با نشریات خانوادگی مصاحبه نمی کنید مگر نه اینکه بیشترین طرفداران بازی شما از عام مردم هستند و مجله تخصصی نمی خوانند؟ کسی که سلیقه اش جنس بازی من باشد و منتظر خواندن مصاحبه ای با بهداد، برایش نشریه تخصصی و غیر تخصصی فرقی ندارد. من ترجیح می دهم با نشریاتی که گفتمان را به سمت زرد بودن می برند گفتگو نکنم. · گاهی بیننده منتظر خواندن مطلبی درباره روحیه و شخصیت ستاره اش است آن هم به زبان ساده و نه تخصصی! همیشه سعی کردم، بازی و گفتارم به گونه ای باشد که هم عوام درک کنند و هم خاص. مطمئن هستم که این گفتگو باید انجام می شد. شاید مدیوم وسیع تری باشد برای ارتباط. · سفری کنیم به چند سال پیش، به زمانی که حتی فکرش را هم نمی کردید به اینجا برسید؟ به کجا؟ اصلا گیرم که رسیدم آخرش چی؟ · «من یه عمر کنار ضریح امام رضا (ع) وایستادم، التماس کردم که هنرپیشه بشم. حالا بعد از 15 سال کنار خودش مشغول به کارم...» گفته خودتان بود وقتی فیلم "هرشب تنهایی" دلیل سفرتان به مشهد شد! چهار سالم بود که در حرمش مادرم بلندم می کرد تا دستم به ضریح برسد. حالا بزرگتر شدم. دست خودم نیست عاشق آن حیاط و آن پرنده ها هستم، چقدر جلوی پنجره فولادین ایستادم. به اینجا رسیدم ولی... · ولی! از حامد بهداد راضی هستید؟! از من نخواهید که از خودم راضی باشم، نیستم. راضی نبودنم به معنای ناشکریم نیست. همیشه شاکرش هستم به خاطر فرصتهایی که به من داد مطمئنم که دوستم دارد ولی من هنوز از حامد ناراضی ام. · چرا؟ توان و انرژی اش را دارم، پس چرا امکاناتش فراهم نیست تا در عرصه ی بین المللی یک بازیگر محسوب شوم. در ورزش همه یک تن می شویم تا تیم ملی به جام جهانی برسد اما در عرصه سینما و...، دیگر وقتش رسیده که حرفی در جهان سینما داشته باشیم. · پس یقین دارید که می توانید روبروی مطرح ترین هنرپیشه های دنیا بازی کنید؟ ایمان دارم؛ تشنه فرصتم. اگر امکاناتش بود ثابت می کردم که می توانم. انرژی فوق العاده ای دارد، بی ریا بودنش پررنگ ترین صفتش است. می خندد عصبانی می شود. جلوی خودش را هم نمی گیرد، اینجا دیگر بازی در کار نیست. این حامد بهداد است. میخواهم که گفتگو را صمیمی تر کنیم، می خندد. می گویم بدون سانسور، تایید می کند. · سربازی رفتید؟ معاف شدم. · صمیمی ترین دوست دوران نوجوانی تان چه کسی بود؟ دوست صمیمی خیلی داشتم. · پس کلی رفیق بازید؟ تا دلتان بخواهد. محسن طالبی بود، هادی، پرویز سامانی پور، رامین مبارکی ولی با همایونی از همه صمیمی تر بود. راستش را هم بخواهید دوستیمان با یک درگیری شروع شد. · با کتک کاری؟ یک مزه پرانی، یک دعوا. · اهل دعوا بودید؟ سر پر سودایی داشتم. سر همین کارهایم پدرم از ادامه فعالیت در ورزش بوکس منعم کرد. · مگر هر که بوکسور است، روحیه خشن دارد؟ نه، اما بوکسور بودن به بعضی ها اعتماد به نفس کاذب می دهد. · یک خاطره از آن روزها برایمان تعریف کنید! محسن طالبی به طوطی معروف بود. قد کوتاهی داشت وقتی می خواست حرف بزند یا دعوا کند مثل طوطی بالا و پایین می پرید. علی همایونی بلند قد بود. یک روز یک عکس از طوطی را در بالاترین نقطه تخته زد. محسن که وارد کلاس شد، انگار که آب داغ روی سرش ریختند خودش را به در و دیوار می زد. تداعی این خاطره همیشه من را به خنده می اندازد. · در آن دوران مردود هم می شدید؟ خیلی. اولین بار که در دوران راهنمایی مردود شدم یاد گرفتم که جایم نیمکت آخر کلاس است. رفتم و آخر کلاس نشستم. · چه شد تئاتر قبول شدید؟ سال سوم دبیرستان بودم. باید قبول می شدم، از قضا یک معلمی داشتیم که اصلا دوست نداشت حتی پایم هم به دانشگاه برسد. به حرص آن هم شده درس می خواندم. عدو شود سبب خیر ار خدا خواهد. بلاخره با رتبه ی 19 قبول شدم. شهرام حقیقت دوست هم با رتبه 20. من باید چهارم را می گذراندم. یک سال رزرو کردم. شهرام هم خدمت سربازی بود آن هم یکسال رزرو کرد. · رشته مورد علاقه، حتما نمراتتان بالا بود؟ فکرش را هم نمی کنید از 10 نمره نظری که هم 10 می گرفتند به زور 2 می گرفتم ولی از 10 نمره عملی که همه 2 می گرفتند به راحتی 10 می گرفتم. خیالم راحت بود که در بازی کم نمی آورم. · ضرب المثلی که بیشتر اوقات از آن استفاده می کنید؟ موش تو سوراخ نمی رفت جارو به دمش می بست. نمی دونم چرا ولی اولین ضرب المثلی که یاد گرفتم همین بود. · بهترین تفریحتان چیست؟ فیلم دیدن و مهمانی رفتن. · بیشتر صدای کدام خواننده را می پسندید؟ اریک کلاپتون. گاهی با سید محمد شهنازدار سر بحث موسیقی را باز می کنم، دوست دارم به معلوماتم اضافه شود. سید محسن در بخش تئوری و تکنیک خیلی کمک می کند. گاهی هم با علیرضا ثانی فر و امیر ویپاسانا وارد میزگرد گفتگو می شویم. · ویپاسانا به چه معناست؟ یک نوع روش مراقبه است که من خیلی دوستش دارم. امیر بین ما به ویپاسانا معروف است. · فکر کنید یک راننده بی احتیاط با سرعت پیچیده جلوی شما و تازه ادعا هم میکند که تقصیر شما است. چه عکس العملی نشان می دهید؟ اتفاقا چند شب پیش با همین حادثه روبرو شدم ولی برای اولین بار خوب برخورد کردم. گفت رانندگی بلد نیستی؟ جواب دادم: ماشینم خرابه. ادامه داد: ماشینت خرابه برو خونه بشین، نیا بیرون. گفتم: تو هم اگه اعصات خرابه برو دکتر قرص بخور. قرص. گذشتم، تازه هیجان زده از اینکه خوب برخورد کردم راندم تا به پلیس راهنما رسیدم داد زدم: خبردار. پلیس از جایش پرید و برایم جریمه نوشت. اما خب یک بخشیدن باعث شد کلی انرژی بگیرم. · اولین هنرپیشه ای بودید که با اعتماد به نفس گفتید با روانشناس در ارتباط هستید. نترسیدید که حرف و حدیثی گریبانگیرتان شود؟ چرا نگویم، مگر بد است که با کسی ارتباط داشته باشی و از او مشورت بگیری؟ مشکل این است که فرهنگ ها باید ارتقا پیدا کند. · تداعی چه اتفاقی در زندگی شما بیشتر از هرچیزی ناراحتتان می کند؟ روابط عاطفی. همیشه بدترین اتفاق شکست خوردن و یا اذیت شدن در روابط عاطفی است. من هم مثل همه اقرار می کنم صدمه دیدن احساسات در روابط عاطفی خیلی اذیتم کرد. · با مادر و پدر صمیمی تر هستید یا با برادرتان حسام؟ هر سه نفرشان ولی با مادرم صمیمی تر هستم. مادرم عاشق هنر است. · چند سال با حسام تفاوت سنی دارید؟ من 2سال بزرگترم. · اگر یک چراغ جادو داشتید، اولین آرزویتان از او چه بود؟ نمی دانم. نمی خواهم دروغ بگویم. اصلا می دانید همه چیز تقصیر پدرم است. پدرم اولین کتابی که در دوران کودکی برایم خرید غول چراغ جادو بود همیشه دوست داشتم یک چراغ جادو داشته باشم ولی به آرزو کردن که می رسد، می مانم. ای کاش پدرم نمی گذاشت با افسانه شروع کنم. · اهل تماشای تلویزیون هستید؟ خیر. تنها سریالی که پیگیری اش میکردم "یک مشت پر عقاب" بود. · مسابقات فوتبال چطور؟ اصلا · در اینترنت کلی سایت و ایمیل به نام شما وجود دارد. کدامیک واقعا به خودتان تعلق دارد؟ هیچکدام. من فرصت این کارها را ندارم. · تاکنون نقشی بوده که نتوانید از عهده اش برآیید؟ نقشم در "دایره گچی قفقازی". استاد سمندریان می گفت: حامد آن طور که من می خواهم بازی کن. هرکاری کردم نمی شد، نشد. بلاخره حسن پورشیرازی به جای من بازی کرد. · و حالا به اینجا رسیدید، کارگردان های به نام، دستتان را در ایفای نقش باز می گذارند؟ این اطمینان ها، این معدود کات دادن ها از کجا سرچشمه می گیرد؟ بازیگری را باید درک کنی، با وجودت بازی کنی. دوست دارم همیشه بازی کنم و شاید همین قابل باور بودن جلوی دوربین اطمینان ها را حلب کرد. · پس به جایی رسیدید که کمتر کسی می رسد! باید یاد بگیریم. نباید مثل آب راکد بمانم، آنوقت فسیل می شوم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 3 خرداد1387ساعت 3:29 توسط فرزاد |
|
|
من يك جادوگرم !
![]()
گاهی برای شروع بهتر است چیزی ننویسی و سکوت کنی یا بهتر بگویم سکوتت را بنویسی و آنچه را در ذهنت میگذرد با خود مرور کنی، با این اطمینان که همه آنانی که سکوت تو را میخوانند به همان چیزی فکر کنند که در ذهن تو چرخ میزند و تو به تفاوتها فکر میکنی و ...! بی انصافی است اگر حامد بهداد را بازیگری از نوع دیگر ندانیم و شاید همین تفاوتهاست که گاهی تو را آنچنان با لحظه لحظه هایش همراه میکند که مرزها معنا می بازند! ریتم تند، نگاه عمیق و بازی های درونی او تو را در حقیقتی فرو میبرد که همچون نبضی در تو میزند، انگار تو را بازی میکند، لحظه های تو را...! بهداد، در حس پنهان دقایقی را در برابر چشمانت به تصویر میکشد که بی اختیار از شدت غمی که بر دلت سنگینی میکند، چشمانت را تر می کنی و دلت میخواهد بلند بلند جملاتش را تکرار کنی. کلامش بر دلت و بر حس پنهان درونت چنگ می اندازد...و عجب! اگر نام این را هنر نگذاریم...گلایه نه! اما بی مهری تا کی، تا کجا؟!
چندتایی را دیدم.
افت کرده، خیلی افت کرده...هرسال هم میگوییم و کسی ترتیب اثر نمیدهد. در دوره هایی کیفیت جشنواره خیلی بالاتر بود، با فیلمهای فرهنگی تر و هنری تری رو به رو بودیم. جای ارزش های هنری با یک سری ارزش های دیگر عوض شده است.
نمیدانم، واقعا نمیدانم. به نظر من هیچ ضرورتی ندارد فضا برای آدمهای فرهنگی و اساتید تنگ شود. برعکس باید دست آنها را باز بگذارند تا بتوانند کارهای آزمایشگاهی انجام دهند و فضا برای بهتر اندیشیدن و کار و زندگی مهیا شود.
بله، اما از سه تا کار فقط یکی به جشنواره آمد. دایره زنگی، حس پنهان و هرشب تنهایی. "دایره زنگی" که...و "هرشب تنهایی" هم نرسید.
در موردش چه باید بگویم؟ کار کردم، کار کردم و...شما فیلم را دیدید؟
کار کردم و شد. کار کردم و بازتابش را هم دیدیم! نمی دانم دیگر چه بگویم...
من کار میکنم، برایم فرقی نمیکند. من همه نقشها را بازی میکنم و تلاشم بر این است که همه آنها به نقش خوبی تبدیل شوند.
نه خیلی! هر نقشی را به من پیشنهاد بدهند کار میکنم، فقط سعی میکنم سر و شکل خوبی به آن نقش بدهم که کار خوبی از آب دربیاید. این عادت من است و البته شانس هم دارم احتمالا...! من خیلی نقشها را دوست نداشتم مثل همین نقش بهرام در حس پنهان. اول با آن ارتباط برقرار نکردم اما بعد از یکی دو جلسه کار به یکباره متوجه شدم که آ...مثل اینکه اصلا این نقش قسمت من بوده!
چه بگویم؟...در حوزه سینما، هر فعالیتی مثل بازیگری، کارگردانی، نوشتن، تدوین و ...از قضا از آن کارهایی هستند که شما به عنوان مخاطب حرفه ای متوجه میشوید که اینجا بازیگر دست به یک سری عملیات خلاقانه میزند و یا اینجا کارگردان است که فرا و ورای متن حرکت میکند و یا اینکه استخوان بندی فیلم، ار فیلمنامه می آید. همه مخاطب های حرفه ای این مسئله را تشخیص میدهند و متوجه می شوند که بازیگر شخصا، کجا نقش را فراز و نشیب می دهد و کجا حوزه کارگردان است و کچا حوزه تدوینگر و ...
دیدن و نادیده گرفتن. تکرار میکنم، آنهایی که باید می دیدند، دیدند و نادیده گرفتند!
البته حس پنهان به نظر من فیلم خوبی است و هرچه بیشتر میگذرد تازه متوجه میشوم که اثر قابل تاملی است...اول فکر میکردم که شاید فیلم متوسطی باشد، اما الان می بینم نه، فیلم متوسطی نیست و با خودش نکاتی را همراه می آورد که جالب توجه است. وقتی برای بار دوم دیدم، این را متوجه شدم. فیلمهای خیلی ضعیفتری هم وجود داشت که بازیگرش را دیده گرفتند نه نادیده!
نمیدانم، نمیدانم و ترجیح میدهم در مورد این موضوع صحبت نکنم چون یادآوری آن ناراحتم میکند.
تایید؟ نه، پذیرفتم. نپذیرم چه کار کنم؟!
خب به هرحال وقتی در مراسم اختتاحیه همه فریاد میزنند حامد بهداد...پس معلوم است که دیده و انتخاب شدی! حالا یک زمانی مردم انتخاب میکنند، یک زمان داوران و گاهی هم هردو. الان چه اتفاقی افتاده؟ شما چی فکر میکنید؟!
بله!
نمیدانم چطور باید جواب بدهم. ببینید، اگر یک بازیگر معروف نباشد اما استعداد ذاتی بازیگری داشته باشد، خب برای من خیلی بهتر است تا یک هنرپیشه معروف که بازیگر خوبی نباشد. چه نابازیگر و چه بازیگر معروف بهتر است که استعداد داشته باشند. من جلوی خیلی نابازیگرها بازی کردم که بسیار بااستعداد بودند. مثلا در فیلمی به نام"رقص با ماه" کار آقای کاهانی که توقیف هم شد، ما در یک روستا به نام "بار" با چند نفر از اهالی کار میکردیم، پسری بود که ما بهش میگفتیم ژنرال. خیلی بچه ناآرام و شروری هم بود اما آنقدر بااستعداد بود که من گاهی پیشش کم می آوردم. جلوی خیلی از بازیگران و هنرپیشه های معروف هم بازی کردم که از هنر بازیگری به واقع چیزی ندارند و فقط در طالعشان بوده که مشهور بشوند و شدند! در نهایت اینکه هر کسی هنرمندتر است مقابلش بهتر کار میکنی.
بله، قطعا جلوی یک نابازیگر نابلد ضرر میکنی. چون بازیگری یک تبادل حسی، فکری و حرکتی است که فقط در رفتار، دیالوگ و میزانسنها به دست می آید. هزاران پیشنهاد خوب میتوانی از طرف مقابلت بگیری که همه آنها هم به کارت بیاید...هر هزارتا!
شاید، بله. نه! نمیدانم چه بگویم!؟ این حرفها برای من مهم نیست. آدمها اولا از هر هزارتا 999 نفر کلیشه ای فکر میکنند و البته عامیانه! این افراد آدمهای خاص و ویژه ای نیستند. برای این چنین تفکراتی بهتر است بگویم که بله، من خودم را تکرار میکنم. درست است، همان که شما میگویید! وگرنه برای آدمهای خاص و کسانی که دانش این موضوع را دارند، تعریف و اعتقاد دیگری وجود دارد. آدمهای بی دانش و سطحی نه تنها در مورد بازی من، حتی در مورد معدود بازیگران بزرگ تاریخ سینمای ایران مثل خسرو شکیبایی هم همین اعتقاد را دارند و می گویند که خسرو خودش را تکرار میکند. خب برای اینکه همه آن نقشها را خسرو بازی کرده. این تکرار نیست و اصولا نقطه ارزیابی خسرو شکیبایی، این نیست که بگوییم او خودش را تکرار میکند. او کاشف لحظه هاست.یک روز میرسد به داریوش مهرجویی، لحظه های او را کشف میکند. یک روز کارگردان دیگری و کشف لحظه های تازه تر. او هزاران لحظه کشف میکند و به نمایش میکشد. این تداوم هنر خسرو در لحظه لحظه های بازی اوست نه تکرار و تکرار و تکرار!
بله...بله. تکرار اتفاق می افتد. تکرار، حضور من است نه بازی من! من همان آدم هستم! اما با نقشهای متفاوت. آیا به نظر شما روز سوم شبیه حس پنهان است؟ و یا کافه ستاره و بوتیک و یا...؟
بله درست است. این شناسنامه کار من اسنت. مؤلف همه آن نقشها من هستم. این جانی است که من می بخشم. خدا میداند که من معجزه میکنم! تفاوت یعنی چه؟ باور کنید من جادو کردم. دیگر چه کار باید بکنم؟ من جادوگرم! من جادوگر این کارم! چه میگویند؟ تکرار کدام است؟!
بیقراری، از عدم امنیت می آید از عدم اعتماد به نفس!
نخیر، من خودم دارم به شما میگویم عدم اعتماد به نفس! ببینید، برون فکنی من چون صادقانه صورت میگیرد شاید با اعتماد به نفس اشتباه گرفته میشود. این فقط صداقت است نه اعتماد به نفس.
شاید اصلا دلیلش همین باشد. به نظر من نقاط قوت یک هنرمند از نقاط ضعف شخصیتش نشئت میگیرد. گاهی انسان برای اینکه به نتیجه برسد، از نداشته هایش کمک میگیرد.
ترجیح که میدهم. اما میدانید ترجیح با چیست؟ با خوب بودن کار. یک اثر تلویزیونی به یک فیلم سینمایی بد ترجیح دارد. این مهم است که در یک مجموعه و کار خوب قرار بگیری، حالا میخواهد سینما باشد یا تئاتر یا تلویزیون یا رادیو....فقط موضوعی که هست؛ در تقابل تلویزیون و سینما، اتفاقی که می افتد این است که سینما را ضعیف میکنند، تحریم میکنند و ...! البته من بازیگر صرفا سینمایی نیستم. من بازیگر ایران شمول هستم و اگر خدا بخواهد جهانی هم خواهم شد و ربطی هم به یک مکان و پرده چند متر در چند متر ندارم...اما یک تعدادی از سوپراستارها مثل محمدرضا گلزار، بهرام رادان، هدیه تهرانی و یا محمدرضا فروتن و نیکی کریمی باید در سینمای ایران بمانند و درست این است که به تلویزیون نیایند، که تماشاگران به خاطر آنها بروند سینما و فیلم ببینند. این واقعیت است، توهم نیست که بسیاری از مردم فقط به خاطر سوپراستارهایشان به سینما می روند...
به هرحال من دوست دارم به همه جا کانال بزنم و کارم را و هنرم را به همه مردم عرضه کنم. به مردمی که نمیتوانند بروند سینما! بسیاری از مردم در شهرستان ها هستند و امکان رفتن به سینما را ندارند. حیف است واقعا حیف است! فکر کنید اگر خسرو شکیبایی نمی آمد در تلویزیون، مردم ایشان را نمیشناختند حیف نبود!؟ حیف نبود با این صدای زیبا، با آن چشمهای همیشه تر و خیس آشنا نشویم، با آن سکوت و آرامش...نمیشود که فقط ما در پایتخت بشینیم و فیلمها را داغ داغ از خسرو و پرویز پرستویی و ...ببینیم. باید مردمی که به سینما دسترسی ندارند هم از ایشان و هنرشان بهره ببرند. حالا در مورد من هم اینطوری فکر کنید!
قدرش را نمیدانم...
به این خاطر که میزان تشرف من به خودم و شخصیتم، آنقدر بالا نیست. اما میدانم که چون هنرم خدادادی است، خیلی از خودم بیشتر است. امانتی است که به من داده شده و نادیده گرفتن کارم در این جشنواره، درست به همین دلیل آزرده ام کرد. نه به خاطر خودم، به خاطر این امانت. می دانید من نگران آن اتفاقی بودم که روی پرده افتاد و شما دیدید، مردم هم دیدند. من نگران شخص خودم نیستم، اما قرار بر این نبود. قرار بود ما کار فرهنگی و هنری از نوع وفاداری به ساختارهای زیبایی و زیباشناسانه انجام دهیم. بازیگری هنر خاصی نیست! چرا دروغ، خیلی بزرگش نکنیم! و بهتر است آسه برویم و آسه بیاییم...
نمیدانم. بله، شاید به دلیل همین حاشیه ها. شاید به خاطر این زمانه و دوره ای که در آن هستیم. به هرحال بهتر است که خیلی شأن والایی برای خودمان قائل نباشیم. ما هم داریم کار میکنیم، مثل همه انسان هایی که کار میکنند. همین!
نه نه...این از فروتنی و تواضع من نیست، از نگاه واقع بین من به ماجراست. اصلا فکر نکنید که من آدم فروتنی هستم، نخیر. من انسان فروتنی نیستم، چون به کارم هم نمی آید. اما حقیقت گو و راستگو ام و این جز حقیقت نیست!
شعار؟...نه نه...اینها که دارم میگوییم اعتقاد من است. یک حس و باور کاملا درونی. ممکن است برای یک عده جذابیت داشته باشد اما برای من نه.
بازیگری آمد سراغ من و دست از سرم برنداشت! از بچگی...
خیلی، کارگردان خیلی تأثیر میگذارد، چون کل ماجرا از دریچه نگاه او اتفاق می افتد.
هردو حالت اتفاق می افتد و بازیگر وظیفه دارد کارگردان را راضی کند. به هرحال، کار از آن کارگردان است و نظر او شرط. اما خوب، معمولا من با صحبت و گفت و گو نتیجه میگیرم. دلیلش هم این است که یاد نگرفتم بی گفت و گو به عملکرد برسم. وقتی ما بحث میکنیم و موضوع را به چالش میکشیم، ذهنمان روشن میشود. ما گفت و گو می کنیم تا از طریق نقشه روشنتری به هدف برسیم. اصلا واسطه بین فکر و عمل، تحلیل است. شما وقتی در مورد ذهنیت خودت به تحلیل درستی برسی، اجرای خوبی هم خواهی داشت. گاهی پیش می آید که افراد متوجه منظور نمیشوند و یا تحلیل های متفاوتی دارند، با گفت و گو به یک انتخاب درست میرسیم. این صحبتها فقط در راستای بهبود کار است. البته کار آسانی نیست. کارگردان اذیت میشود و خودم بیشتر اذیت میشوم، راستش را بخواهید گاهی انرژی و اعتماد به نفسم را نیز از دست میدهم. اما ارزشش را دارد که در نهایت به یک اثر خوب برسیم، یک اثر هنری مطلوب.
گاهی اوقات نقش نیاز به باورپذیری ندارد، آنقدر باورکردنی و ملموس نوشته شده و آنقدر موقعیت باورپذیر است که بلافاصله در آن جاری می شوی. اما موقعیتهایی هم هستند که بسیار سطحی و دروغینند و تو نمیتوانی با صداقت به سراغشان بروی. صداقت یک موج لطیف است، یک گاز پراکنده، یک احساس...و احساس یک موج، یک سیگنال و یک نشانه است. وقتی در موقعیت اشتباه و دروغین قرار میگیری، نمیتوانی به درستی خودت را تخلیه کنی و شکست میخوری. اما وقتی در یک شرایط درست و همسو، خودت را رها میکنی، به سرعت به مقصد میرسی، مقصدی که مطلوب همه ماست. بد ظاهر شدن در یک کار، همیشه دلیل بر بد بودن بازیگر نیست، گاهی به خاطر موقعیت نامناسبی است که بازیگر در آن قرار میگیرد، مثل کارهای سفارشی!
نه نه...امکان ندارد، این اتفاق برای کسی می افتد که هنرمند نیست وگرنه گاهی کار خوب پیشنهاد میشود و گاهی بد، به همین سادگی!
بله، اگر منظورتان این است که مرا وارد بحث مالی کنید، بله! بخش مالی قضیه هم مهم است. برای همه مهم است. اصلا باید از بحث مالی شروع کنیم. شما باید به عنوان یک انسان زنده باشی و نان خورده باشی تا بتوانی کار کنی. گاهی اوقات کار خوب است و گاهی بد. اما نکته اینجاست که هرجا هستی و هرکاری میکنی، بهترین کارت را ارائه بدهی و دریغ نکنی. همیشه این امکان وجود ندارد که در جایگاه خوبی قرار بگیری اما هرجا که بودی باید بهترین باشی و عالیترین بازیت را به نمایش بگذاری. من این کار را میکنم. البته به هرحال کار ضعیف روی من هم تأثیر میگذارد اما...
جریان برعکس است و اثر من در آن نقش باقی می ماند! من به آن نقش جان میدهم، به خودی خود چیزی نیست. من بهرام حس پنهان را ساختم، من فؤاد را ساختم، من ساختمش، چیزی نبود، طراحش من هستم...من آن نقش را نقش میزنم! اینها با تمام توانایی های من ساخته میشوند، پس چه تأثیری میتوانند رو من داشته باشند؟ اصلا!
نمیدانم. میروم جلو، میروم، اما منتظر یک اتفاقم، واقعا دلم میخواهد که حادث شود. میروم جلو تا ببینم چه پیش می آید، به کجا میرسیم، یک کاری میکنیم، یک حرکتی انجام میدهیم، یک طوری می شود و آن وقت، با توجه به داشته هایمان عکس العمل درست نشان میدهیم. حقیقت این است که من قابلیتهای خودم را فراتر از اینها میبینم، اما بستر تجلی این کیفیت متفاوت است. صریح بگویم، من خودم را در حد و اندازه های جهانی میبینم و اگر پیش آید که...
خیلی خیلی...یکی بازیگر به عنوان کسی که برای که برای مردم کار میکند، در جهت بالا بردن سطح سلیقه جامعه، انتقال فرهنگ ئ ارزشها به شکل یک کاتالیزور، باید خیلی بداند، خیلی بداند.
با گفتگوی بسیار با اهالی فکر و هنر، همکارانم، مطالعه کتاب، دیدن فیلم و درکنار مردم بودن. پدرم، مادرم، دوستانم و در یک کلمه، زندگی میکنم!
فرهنگ انسانی مهم است. فرهنگ غرب و شرق و ایرانی، همه درست. اما فرهنگ انسانی مهم است که در هرجای دنیا به شما، آن امنیت و آرامش ذهنی رو روحی را بدهد.
ببینید الگو داشتم، اما هیچوقت نتوانستم از آنها و بازیشان گرته برداری کنم، البته گرته برداری از نوع هنرمندانه نه سطحی. ولی بازیگران خوبی را نگاه کردم و لذت بردم.
در مورد "زخم های رویا" نمیتوانم صحبتی بکنم، چون هنوز تمام نشده است. کار کنیم، تمام شود بعد جمع بندی میکنیم و نتیجه کار...اما" یک مشت پر عقاب" یک سریال تاریخی است، تاریخ معاصر. استخوان بندی خوبی دارد و کار درجه یکی است. در همه بخشها؛ کارگردانی، طراحی صحنه و لباس، بازیگری و فیلمبرداری و ...درحقیقت کیفیت یک کار سینمایی را دارد اما در شانزده قسمت. یک کار پرپلان با دکوپاژ عالی.
بله کارهای تاریخی بزرگ، مثل کوروش، لطفعلی خان زند، نادر، صلاح الدین ایوبی و...
نه نه ادامه بدهید...
بله، البته به وقتش. گفت و گو هم زمان خاص خودش را می طلبد، البته اگر قرار بر تأثیرگذاری باشد وگرنه تأثیر خودش را از دست میدهد.
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست/آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست هرگه که دل به عشق دهی خوش دمی بود/در کارخیر حاجت هیچ استخاره نیست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 3 خرداد1387ساعت 3:23 توسط فرزاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پوشش اخبار فعالیتهای حامد بهداد , هنرپیشه سینمای ایران
|
|
RSS
|