![]() |
![]() |
|
|
این منم با همه عاطفهها و ترسهایم لیلی نیكونظر: به نظرم کمی هم فیلممان کرده بود. گفتوگو را در خانه «حامد بهداد» انجام دادم. به همراه دوست تهیهکنندهام، «امیر قمیشی» که از دوستان مشترک من و «حامد» است. در تمام مدت گفتوگو، او سر از پا نمیشناسد و روی لبه مبل، هیجان زده و احساسی، از خودش، بازیگری و مهمتر از همه «مارلون براندو»یی میگوید که پوسترهایش، کوچک و بزرگ روی در و دیوار خانه جا خوش کرده است. چیز بیشتری برای گفتن نیست. این مواقع لید نوشتن برای گفتوگو، بیربطترین کار جهان است. وقتی خود گفتوگو به اندازه کافی گویای همه چیز است و آنقدر خواندنی شده که مصاحبهکننده، در نهایت اعتماد به نفس از خوانندهها بخواهد گفتوگویش را تا انتها بخوانند. آقای «بهداد»! من جزء آن دستهای هستم که اعتقاد دارم؛ شما اساسا بازیگر خوبی هستید اما اتفاقی که افتاده این است که در سریال «یک مشت پر عقاب»، خیلی دیده میشوید. این اتفاقیست که یک کار خوب، یک مجموعه درست و یک قصه پرتعلیق باعث آن شده یا خود شما هم در این سالهای نزدیک به یک پختگی رسیدهاید و این در سریال «یک مشت پر عقاب» به چشم آمده؟
بهرام رادان: «حامد بهداد» را از زمانی که وارد سینما شد، میشناختم. خوب یادم هست که او و مرحوم «گلدره» برای «آخر بازی» که اولین بازیشان بود، نامزد سیمرغ شدند. چه حیف که هنوز آن فیلم را ندیدهام اما، اکنون که قریب 9 سال، از آن روزگار میگذرد، به راحتی میتوانم بگویم که به داشتن چنین همکاری افتخار میکنم و یقین دارم که در آینده نه چندان دور، احساس من به بقیه همکارانم نیز تسری پیدا خواهد کرد. حامد عزیز، حامد دوست داشتنی، بالاخره «مارلون» کبیر ما خواهد شد؛ بدون میانبر و با طی مسیر... آمین
همایون اسعدیان : در فیلم «آخر بازی»، قراربود «رامبد جوان» بازی کند. آن موقع «رامبد» به دلیل گرفتاریهایی که داشت نتوانست در «آخر بازی» باشد. او «حامد بهداد» را به ما معرفی کرد. روزی که «حامد» به دفتر ما آمد تا برای اولینبار او را ببینیم، یک جوان کمی عصبی و پرخاشگر بود و در رفتارهایش حالت اعتراض داشت. آن نقش در «آخر بازی» هم چنین ویژگیهایی داشت. پس «حامد بهداد» را انتخاب کردیم و بعد که کار تمام شد هم، از ریسکی که کرده بودیم، راضی بودیم. با آنکه «آخر بازی» در زمان خودش خیلی نفروخت چون فیلم تجاریای نبود، هیچ وقت باعث نشد فکر کنم در انتخاب «حامد بهداد» اشتباه کردهام و هیچ زمان از انتخاب خودم پشیمان نشدم. بعدها که بازی «حامد» را در فیلم «بوتیک» دیدم، از دیدن اینکه چقدر او در فیلم «بوتیک» خوب و راضی کننده است، لذت بردم و خوشحال شدم از اینکه «ما»، «حامد» را به سینما معرفی کردیم. این روزها هم که بازیهایش را میبینم، به این نتیجه میرسم که او بازیگر جدا شاخص و خاصی شده و پختهتر و پرتجربهتر از همیشه به مسیرش ادامه میدهد. آن روزها کار کردن با «حامد» سختیهای خودش را داشت، اما او مسلما این روزها کمتر کارگردانها را اذیت میکند! از اینکه او را در کار «اصغر هاشمی» میبینم، خوشحالم. او بازیگری حسی و نه تکنیکال است و اگر شخصیتی برای او جا بیفتد و جدی شود و نقش هم حسی باشد، «حامد» به خوبی از پسش برمیآید. «حامد» در نقشهایی که به نوعی، عصیان و پرخاشگری و اعتراض را به تصویر میکشند، موفق است و از نظر حسی با نقشهایی که به خود او نزدیکتر هستند، بهتر رابطه برقرار میکند. حتی در همین نقش او در سریال «یک مشت پر عقاب» هم باز عصیان و اعتراض میبینیم؛ مثلا همین که از پادگان فرار میکند و پای خطر میرود یا وقتهایی که غیرتی میشود و مثلا میگوید که اگر خواهرش زنده بود، او را میکشت و... باز هم یک نقش عصیانی دارد. البته این عصیان در نقشش در فیلم «بوتیک» کمتر است. در «بوتیک» این عصیان و پرخاشگری را اصلا نمیبینیم. به همین خاطر «حامد بهداد» را در فیلم «بوتیک» خیلی دوست دارم. بازی او برای من در این فیلم، بازی شاخصیست. با آنکه نقش او در این فیلم، نقش اول نیست ولی، باز هم به چشم میآید. «حامد بهداد» از این جهت مرا یاد «پرویز فنیزاده» میاندازد. «فنیزاده» در نقشهای کوچک هم به چشم میآید و شاخص است. امیدوارم «حامد» این مسیری را که به نظر میرسد، با دقت و وسواس پیش میرود، همچنان ادامه بدهد. سیامک رحمانی: 1- «چرا چیزهایی كه یك ستاره سینما میگوید برای همه اینقدر مهم است؟ ستاره سینما آدم مهمی نیست. فروید،گاندی و ماركس آدمهای مهمی هستند. بازیگری سینما یك كار كسالتبار خستهكننده بچگانه است و بیش از آن هیچ.» این جملهها مال چه كسی میتواند باشد؟ یك فیلسوف؟ یك سیاستمدار؟ یا به هر حال یك سینماستیز؟ راستش اینها جملات مشهوری از مارلون براندو هستند. استاد مسلم بازیگری كه بیش از هر كسی سینما و فیلمهایش، ستارههای سینما و بازیگری را تحقیر كرده است. این كه چرا مطلبم را با جملهای از براندوی كبیر شروع میكنم كه روشن است (این عبارت براندوی كبیر را هم از بهرام رادان عاریت میگیرم كه بگویم همه چه دلسپردگی مشتركی دارند.) حامد بهداد یك «عشق براندو»ی اصیل است و مطمئنا خودش و طرفدارانش خوشحال میشوند كه در هر اشارهای به او ، یادی از استاد براندو بشود. اما این اشاره كاركردی دقیقا عكس دارد. اگر بار دیگر برای گفتوگو مقابل حامد بهداد بنشینم میخواهم ازش بپرسم كه نظرش درباره این حرفها چیست. میدانم حامد با توجه به ستایش بیپایانی كه نسبت به استاد دارد خواهد گفت كاملا با این حرفها موافق است. میدانم كه اگر اعتماد به نفساش كمی بیشتر شود مشابه همین حرفها (یا به دلیل اخلاق خاص ایرانی رقیق شده این حرفها)را درباره سینما و بازیگرانش خواهد گفت. همهمان میدانیم كه در چنین اظهاراتی چه خودزنی خودستایانهای نهفته است. همهمان میدانیم با وجود احترام و عشقی كه نسبت به براندوی كبیر و صراحت و صداقتاش داریم او در گفتارش و كارهایش چقدر اغراق میكند. همهمان میدانیم این اغراق چه نسبتی با كاراكتر حامد بهداد در بیرون از سینما در زندگی شخصی دارد. اما چه اهمیتی دارد؟ مهم این است كه براندو یك بازیگر بیهمتاست. ما او را با همه اغراقهایش با همه دروغهایی كه میگوید باور میكنیم و دوستش داریم. او حتی موقع تحقیر كردن سینما ، بازیگری و خودش هم بازیگری درجه یك است كه میتواند همه مان را مسحور كند. این شاید همان وجه اشتراك حامد بهداد با او هم باشد. شاید خیلیها بگویند حامد بهداد در علاقهاش به براندو در اظهارنظرهایش در مورد دنیا و بازیگری و شخصیت خودش اغراق میكند، اما باشد. مهم این است كه ما این علاقه و این كاراكتر را پذیرفتهایم و باور كردهایم و این یعنی اینكه حتی اگر بهداد دارد همه زندگیاش را بازی میكند (كه من چنین اعتقادی ندارم) آن را خوب بازی میكند. او بازیگر فوق العادهای است و گمان میكنم كمتر كسی در سینمای ما در این حقیقت تردیدی داشته باشد. 2- بازی حامد بهداد در سریال یك مشت پر عقاب را جزء بهترین كارهای او نمیدانم و معتقدم توانایی او خیلی بیشتر از این حرفهاست. او در فیلم كافه ستاره و روز سوم بازیهای درجه یكی ارائه میكند اما ندیدهاش میگیرند. راستش گمان میكنم دلیلاش این است كه برای سینمای ایران زیادی خوب است. اینجا سلیقه سینمایی اغلب تماشاگران، از تماشاگر ساده گرفته تا حتی بسیاری از داوران جشنواره فیلم فجر اینجوری است كه بازی بازیگر و حتی كارگردانی كارگردان باید توی چشم بزند. اگر كسی دیده نشود میگویند نبوده. احیانا (با عرض پوزش از همه) برای همین هم هست كه فیلمهای آقای بیضایی از بالا تا پایین این همه ستایش میشود. برای همین است كه بازی بهرام رادان در فیلم كنعان دیده نمیشود. مثل سلیقه فوتبالیمان است؛ بهترین بازیكن كسی است كه بیشتر از همه دریبل میزند و توپ را بیشتر زیر پایش نگه میدارد. از این منظر حامد بهداد بازیگر خیلی خوبی نیست و دلیلی هم ندارد در جشنوارهها دیده شود یا خیلی ارج و قرب ببیند. امیدوارم او هیچ وقت دنبال چنین ارج و قربی نرود. پژمان بازغی: من این را همیشه به «حامد» میگویم؛ وقتی او برای بازی در فیلم «آخر بازی» کاندیدای جشنواره فجر بود و در مراسم اختتامیه، خرامانخرامان میرفت تا روی صندلی بنشیند، ما تازه پشت در، منتظر ایستاده بودیم تا برویم تو و در مراسم اختتامیه شرکت کنیم. من این را همیشه گفتهام. برای شخص من اهمیت دارد که بازیگران همنسل من، از چه راهی و به چه طریقی وارد سینما شدهاند. خوشحالم که «حامد بهداد» با سواد و دانش و پشتکارش وارد این سینما شد. جالب اینجاست که هشت سال پس از «آخر بازی»، وقتی من و «حامد بهداد» برای اولینبار در «سایه آفتاب» همبازی شدیم، نقش دو رفیق را داشتیم. در «کافه ستاره» هم نقش دو رفیق را داشتیم و بعدها در یک کلیپ تلویزیونی باز هم با هم رفیق بودیم. او همیشه پرهیاهو و پرانرژی و پردغدغه است و اتفاقا جزء معدود بازیگران ماست که سینما دغدغهاش است. و از قضا فراتر از یک حرفه به آن نگاه میکند و از این نظر کمی هم شبیه خود من است؛ من هم به سینما فراتر از یک حرفه و شغل نگاه میکنم و جدا دغدغهاش را دارم. احتمالا به همین خاطر هم رفیق هستیم. او جزء دوستان خانوادگی خوب من است و همین که پنج سال پشتسر هم کاندیدای جشنواره فجر میشود به اندازه کافی گویا هست برای آنکه بدانیم با چه کسی و با چه استعدادها و قابلیتهایی در بازیگری طرف هستیم. این به آن معناست که او با هر سلیقه داوری باز هم دیده شده و به چشم آمده و این جزء محاسن کار اوست. «حامد» بازیگری حسی است و وقتهایی که در یک نقش غرق میشود، به خوبی از پس آن برمیآید. من کاری به انتخابهای غلط یا درست او ندارم و اینکه آیا به تکرار رسیده است یا نه؛ این نظر منتقدان است. اما من از همین دو کاری که در کنار او بودهام، به این نتیجه رسیدهام که او بلد است نقشهای شبیه را هم متفاوت بازی کند. مثلا در «سایه آفتاب» یک جوان عصیانگر باشد که آرزوهای دور و دراز دارد و در «کافه ستاره» یک جوان سرخورده باشد. ما امثال «حامدبهداد» را در سینما کم داریم. باید قدرش را بدانیم. او از سرمایههای این سینماست. سینما بعدها به این نسل میرسد و ایکاش به دست کسانی از این نسل بیفتد که استحقاق و تواناییاش را دارند. هیچ وقت فراموش نمیکنم آن سکانسی را که «حامد بهداد» در «سایه آفتاب» چاقو میخورد. من در نقش دوست او بالای سرش بودم و چنان تحتتاثیر بازی او قرار گرفتم که گریه میکردم. همه عوامل پشت صحنه هم گریه میکردند.
علیرضا امینی: من متاسفانه تا الان نتوانستهام با «حامد» در یک پروژه مشترک کار کنم. همیشه «حامد» درگیر بوده و نشده است، اما چند سالی هست که او را از نزدیک میشناسم و بازیهایش را دنبال میکنم. او همچنان حضور پر انرژیای دارد؛ چه در زندگی خصوصی و چه در بازیگری. و جالب اینجاست که وقتی او به صحنه میآید، با خودش انرژی میآورد. حضور و انرژی او در پلانها حس میشود و همین که حضور خودش به پلانها انرژی میدهد و او بدون دیالوگ و در حین سکوت هم حضورش در صحنه احساس میشود، نکته مهمیست. درباره «حامد» یک چیز دیگر هم اهمیت دارد و آن اینکه؛ نقشها را باورپذیر میکند؛ شخصیتها را باور میکند و حس آن نقش را به تمام حرکات بدنش میآورد. ما هیچوقت خود «حامد بهداد» را جلوی دوربین نمیبینیم. حتی اگر دیالوگ نداشته باشد، باز هم نقشاش را بازی میکند. بازیهای «حامد» را خیلی دوست دارم و قطعا یک روز با هم کار میکنیم. وقتی در فیلم «بوتیک» او را به یاد میآورم که چطور در آن صحنه داخلی و آن دعوای زن و شوهری، بالا و پایین میرفت، شیشه میشکست و دوباره به سکوت میرسید یا وقتی در «کافه ستاره» با «شاهرخ فروتنیان» زد و خورد و کتککاری میکرد، به اهمیت بازیگری او بیشتر پی میبرم. از آن گذشته، بازیاش در «حس پنهان» به نظرم بسیار متفاوت بود و در سریال «یک مشت پر عقاب» هم حضور گرمی دارد. گفتم که؛ من کارش را خیلی دوست دارم.
منبع : كارگزاران ۱۶/۱۲/۸۶
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 اسفند1386ساعت 9:31 توسط فرزاد |
|
|
اصغر هاشمي كارگردان يك مشت پر عقاب: پلانهايي حذف شده است كه حتي فكرش را نميكردم کارگردان «يك مشت پر عقاب» گفت: حدود 20 درصد از سريال دچار حذف و اصلاح شده كه اين كار باعث از هم پاشيده شدن شيرازه آن شده است. اصغر هاشمي افزود: اين عملكرد از بين رفتن ريتم و تداوم «يك مشت پر عقاب» و آشفتگي در شخصيتها را موجب شده است. اصغر هاشمي در ادامه گفت: پلانهايي حذف شده است كه حتي فكرش را نميكردم؛ براي نمونه، لانگ شاتي كه غزاله (با بازي خزر معصومي) و امير حسين (بازي حامد بهداد) وارد پزشك قانوني ميشوند يا برخي سكانسهاي مربوط به ملاقات مهشيد و فورث با برخي ديالوگهاي خلعتبري (با بازي رضا كيانيان) و ماهرخ (فريبا كامران). اين كارگردان با بيان اين كه برخي صحنههاي بسيار انساني، شرقي و بدون هيچ نكته غيراخلاقي اين سريال دچار جرح و تعديل شده است، تأكيد كرد: يك سريال براي ساخت بايد از دهها كانال بگذرد و همه پلانها چك شود، اما پيش از پخش، باز هم هر كاري كه دلشان بخواهد با سريال ميكنند. هاشمي با اشاره به صحنههاي اصلاح شده گفت: از ما خواستهاند كه در برخي سكانسها مو و گردن بازيگران زن را بپوشانيم، چون در غير اين صورت، اين بخشها را حذف ميكنند و اين كار انجام شد. كارگردان «يك مشت پر عقاب» با طرح اين پرسش كه آيا مخاطب حق ندارد يك سريال كامل داراي آغاز، ميانه و پايانبندي مناسب را ببيند، گفت: چرا با يك اثر اين گونه برخورد ميشود؟ گذشته از حق كارگردان و ديگر عوامل، حق مخاطب چه ميشود؟ چرا او بايد شاهد سريالي ناقص باشد.
وي اضافه كرد: با حذف پلانهاي يك اثر تصوراتي كه از سريال در ذهن مخاطب شكل ميگيرند، ممكن است خطرناكتر و بدتر از حذفيات باشد.
اين كارگردان درباره انتقال «يك مشت پر عقاب» از شبكه سه سيما به شبكه اول سيما گفت: من نيز علاقهمند به روي آنتن رفتن اين سريال در شبكه ديگري غير از يك بودم، چون اين شبكه به علت ملي و سراسري بودن نظارت آهنينتري بر برنامه ميكند. وي در زمينه پخش «يك مشت پر عقاب» در چهار روز هفته اظهار كرد: اين كار تحميل سريال به مخاطب است، به ويژه در روز جمعه، چرا كه مردم يا در حال ديدن فوتبال هستند يا برنامههاي خانوادگي براي خود ترتيب ميدهند. هاشمي با اشاره به ساعت پخش اين سريال گفت: پخش «يك مشت پر عقاب» در ساعتي معين تداوم ندارد، چرا كه برخي شبها شبكه اول در ساعت روي آنتن سريالها برنامههاي ديگري را پخش ميكند و پس از آن مجموعهها را روي آنتن ميفرستد. در نتيجه مخاطب گيج ميشود و نميتواند وقت خود را با سريال تنظيم كند. كارگردان «يك مشت پر عقاب» اظهار كرد: مديران بنا بر ضرورتهاي مدنظر خود، اين گونه برنامهريزي ميكنند و به نظر ميآيد چندان براي آنان اهميت ندارد كه سريال مخاطب داشته باشد. وي خاطرنشان كرد: پخش «يك مشت پر عقاب» در چهار روز هفته، مناسب نيست، ولي ما كاري نميتوانيم بكنيم چون مديران تصميم ميگيرند و اجرا ميكنند.
اين كارگردان در ادامه گفت: به نظر ميآيد مديران تمايل دارند هر چه زودتر پخش سريال را به پايان برسانند و در حقيقت از شرش خلاص شوند.
هاشمي در پايان درباره بازخورد دريافت كرده از مردم نسبت به «يك مشت پر عقاب» اظهار كرد: هم مخاطبان هميشگي تلويزيون و هم منتقدان، سريال را دنبال ميكنند و بر اين باورند كه «يك مشت پر عقاب» از شعار و بيان مسايل تكراري به دور است. منبع : تابناك
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 2:34 توسط فرزاد |
|
|
فيلمهاي اكران نوروز مشخص شدند
" به همین سادگی " ، " زن دوم " ، " مجنون لیلی " ،" تیغ زن " و " زن ها فرشتهاند "
فیلم های «به همین سادگی» (رضا میرکریمی)،«زن دوم» (سیروس الوند)، «مجنون لیلی» (قاسم جعفری)، «تیغ زن» (علیرضا داوودنژاد) و «زن ها فرشتهاند» (شهرام شاه حسینی) به احتمال فراوان برنامه نوروزی سینماهای تهران را تشکیل خواهند داد. با افتتاح رسمی سینما آزادی، گروه های سینمایی از چهار به پنج افزایش خواهد یافت و سالن اصلی سینما آزادی یکی از سرگروه های اکران خواهد شد.قرار است فیلم «زن دوم» به کارگردانی سیروس الوند برنامه نوروزی سینما آزادی باشد. «زن دوم» براساس رمانی نوشته فرشته طائرپور ساخته شده و در آن محمدرضا فروتن، نیکی کریمی و آناهیتا نعمتی بازی می کنند.فرشته طائرپور تهیه کننده این فیلم «زن دوم» را به جشنواره فجر نداد تا آخرین ساخته سینمایی سیروس الوند که یک عاشقانه اجتماعی است، برنامه نوروزی سینماها باشد.
اما در گروه استقلال فیلم «به همین سادگی» ساخته رضا میرکریمی اکران خواهد شد. «به همین سادگی» جوایز اصلی جشنواره فجر از قبیل جایزه بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش اول زن را از آن خود کرد. «به همین سادگی» اگرچه فیلمی تجربه گرا است و از قواعد فیلم های تجاری به دور است، اما توانایی جذب مخاطب در حد و اندازه های خود را دارد و می تواند با تکیه بر سابقه کارگردانش و جوایزی که از جشنواره گرفته تماشاگر خود را پیدا کند. فیلم «مجنون لیلی» ساخته قاسم جعفری نیز یکی دیگر از فیلم های اکران نوروزی سینماهاست که در گروه آفریقا اکران خواهد شد. جعفری پس از تجربه ناموفق «گرگ و میش» تصمیم گرفت فیلمی پربازیگر با مضمونی طنز را جلوی دوربین ببرد.جعفری فیلم «مجنون لیلی » را که در مورد دست به دست شدن یک کادوی ولنتاین است، اواخر پاییز امسال کلید زد و به سرعت آماده نمایش کرد تا یکی از فیلم های اکران نوروزی باشد.«مجنون لیلی» از پرامیدترین فیلم های اکران نوروز برای دستیابی به فروش بالا است که با توجه به ترکیب بازیگران و سوژه یی که دارد می تواند تبدیل به یکی از پرفروش ترین فیلم های سال 87 شود. محمدرضا گلزار، حمید گودرزی، الناز شاکردوست، حامد بهداد، نیما شاهرخ شاهی، بیتا سحرخیز، یوسف تیموری، ابوالفضل پورعرب و رضا رویگری از جمله بازیگران فیلم تازه قاسم جعفری هستند.گفته می شود فیلم «زن ها فرشته اند» ساخته شهرام شاه حسینی هم پروانه نمایش دریافت کرده تا این فیلم نیز برنامه نوروزی گروه عصر جدید باشد.«زن ها فرشته اند» دومین فیلم شاه حسینی بعد از «کلاغ پر» است که این فیلم هم مضمونی طنزآمیز دارد.امین حیایی، نیکی کریمی، مهتاب کرامتی، لیلا اوتادی، محمدرضا شریفی نیا و احمد پورمخبر بازیگران این فیلم هستند.آخرین فیلم اکران نوروزی سینماها «تیغ زن» ساخته علیرضا داوودنژاد است. این فیلم هم که مدت نسبتاً زیادی از تولیدش می گذرد، مدتی در انتظار دریافت پروانه نمایش به سر می برد. «تیغ زن» هم مضمونی طنزآمیز دارد و حال و هوایش بی شباهت به «هوو» دیگر ساخته داوودنژاد نیست. رضا عطاران، لادن مستوفی و علی صادقی بازیگران این فیلم هستند. «تیغ زن» قرار است در گروه قدس اکران شود.ضمناً فیلم های «همیشه پای یک زن در میان است» ساخته کمال تبریزی و «دایره زنگی» ساخته پریسا بخت آور که گفته می شود از فیلم های اکران نوروزی هستند، به علت دریافت نکردن پروانه نمایش، این فرصت را از دست دادند. از سوی دیگر گفته می شود دو فیلم از میان فیلم های «در دره الاه»، «1408» و «فرزندان بشر» نیز برنامه اکران خارجی سینماها را تشکیل خواهند داد. منبع خبر: اعتماد يادداشت حامد بهداد و قصه " هر شب تنهايي "
![]() به سادگي اتفاق افتاد . صدر عاملي دعوتم كرد به كار. دستيارش كه رفيقم بود تبليغم را كرد. نويسنده پرتوي. پارتنر ليلا حاتمي .من چه ربطي داشتم به ليلا حاتمي؟ نمي دونم. نميشه .ريسكه .حس عجيبي بود. آب و آتش. ليلا .نمي خواستم برم مشهد .هر جور بود بايد تهرون مي موندم. مي باس رو اوضاع مسلط مي بودم .خراسان من اما منو به سمت خودش كشوند .
نقش سختي بود و شبيه خودم نبود و البته ترسم از اين نبود كه نتونم نقشو در بيارم. من و اين حرفا؟ حوصله نداشتم زحمت بكشم و به خودم فشار بيارم. آخه راستش بازيگري كار سختيه بعضي وقت ها . مي خواستم از خير تيم به اين خوبي بگذرم. يه چيزي در صدر عاملي باعث مي شد نتونم بهانه بيارم .شايد ...نمي دونم .... واگذار كردم به جلسه قرارداد .با خودم گفتم شايد اونجا لغو بشه .نشد . دوباره با طباطبايي گفتيم و خنديديم. مثل اينكه بايد مي رفتم. سعي كردم ديرتر از بقيه گروه خودم رو به مشهد برسونم. خدايا! چقدر عادت كردن به وضعيت احمقانه غير هنرمندانه است. اصلا عادت كردن به هر وضعيتي غير هنرمندانه است. رفتم. موقع فرود هواپيما چشمم افتاد به حرم امام رضا(ع). سلام كردم و گفتم :يا امام رضا! بالاخره قسمت شد در حضور خودتون كار كنم. اونم چه كاري .بازيگري .آه.. خدايا من چه قدر زيارت رفتم .چه قدر حرف زدم .چه قدر گريه كردم .چه قدر بس نشستم و چيز خواستم ازش. محسن طوطي يار غار قديمي اومد دنبالم .با اون لهجه خوشگل مشهدي ش .هم ديگر رو بغل كرديم و منو رسوند هتل . از همه چيز و همه جا پرسيد و منم جواب دادم . ياد دوران دبيرستان سجاد بخير. پرسيد: يادته مي خواستي هنرپيشه بشي؟ منم يه دنيا حرف... يه چند روزي قسمت نشد برم حرم تا اينكه فيلمبرداري افتاد تو خود حرم. يكي از روزهاي فيلمبرداري بهرام دهقان رو كه اومده بود مشهد كشيدم گوشه اي و گفتم: (بهرام! اونجا رو نيگا (پنجره فولاد رو بهش نشون دادم) بهرام من يه عمر اونجا وايسادم و التماس كردم كه مي خوام هنرپيشه بشم. حالا اينجا بعد از 15 سال كنار خودش مشغول به كارم.) حرفم كه تموم شد بهرام بغلم كرد .شب هاي ماه رمضون بود. قرآن دوره مي كردم. ياد تمام ماه رمضون هاي مشهد و نيشابور افتادم كه من و بابا و مامان و حسام سحري مي خورديم و افطار مي كرديم. پدر بزرگم. مادربزرگم .فاميلم. فضاي عجيبي بود. هم سخت بود. هم آسون . صدر عاملي نگران بود. ليلا باهوش .عمو فرج خوش اخلاق .صبح به صبح دانش و سهيل مي اومدن با جانم و چشمم بيدارم مي كردن و مي دادنم تحويل محمد قومي. دلم مي خواست يكي عين خودم بره كارا رو انجام بده و صحنه رو بازي كنه و بعدا كار رو تماشا كنم و كيف كنم از اينكه اين قدر خوب بازي كردم. ولي چاره اي نبود. مجبور بودم خودم اين كار رو انجام بدم. يادم مي آيد يك صحنه اي رو كار مي كرديم در صحن حرم كه ديالوگ هاش رو ليلا دوست نداشت. كارگردان منو كشيد كنار و گفت: به نظرم ديالوگ هاي خوبيه. يه كاري كن ارتباط برقرار كنه . ازش خواهش كردم اجازه بدين اين يه تيكه رو هر چي دلم مي خواد بگم. اگه خوشتون نيومد هرچي بگيد تمرين ميكنيم و انجام ميديم. صدا....دوربين....حركت.. ليلا شروع كرد ديالوگ هاي ابتدايي رو گفتن. نوبت من رسيد. چيزايي كه قرار بود بگم رو نگفتم. شروع كردم يه سري ديالوگ هاي ديگه گفتن. زد زير گريه و همون ديالوگ هايي كه دوست نداشت رو گفت. از گريه ش گريه م گرفت. كات..... زد زير خنده. خندهاش با گريه اش قاطي شد و حيرت زده گفت: من چرا ديالوگ هايي كه دوست نداشتم رو گفتم؟ عالي بود .. به خدا قسم تمام اون فضا پر از امواج امام رضا(ع) بود. از زمين مشهد شعر مي جوشيد و شب ها كه مي خوابيدم صداش رو از بالش ام مي شنيدم . بيشتر روزها طلوع خورشيد رو ديدم و دعا كردم. هفته اي يك بار خدمت استاد قديم مي رسيدم. تلفني با ايشون صلاح و مشورت مي كردم. استاد هميشگي ام حبيب الله بي گناه .چه روزايي بود مشهد. دوباره شور نوجواني زنده ميشد. رفقاي قديم .همه اون حس ها با كار مخلوط مي شد و بازي شون مي كردم. يه دنيا حرف دارم. دلم گرفته. دوست دارم بهم خوش بگذره. هر چند كه مي دونم اگه بي غم بودم بازيگري نمي كردم. حيف نبود؟ حيفه . يعني احتمالا حيفه. حالا يك شعر از پيرم .مرادم .دليلم .استاد حبيب الله بي گناه زمزمه مي كنم: شب است و من به عمق دره اي تاريك و روي سر غبار ابر و زير پا سپيد برف و شب در من و من در شب منبع : مجله رويش - اسفند ۸۵
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 0:11 توسط فرزاد |
|
|
حضور حامد بهداد و پرويز پرستويي در " متهمان رديف اول " كارگردان فيلم «متهم رديف اول» از حضور قطعي «پرويز پرستويي» و «حامد بهداد» در اين تريلر ايراني خبر داد.
حامد بهداد : ۵ مليون تماشاگر به سينما مي آورم
حامد بهداد، به واقع يك پديده است، سال ها قبل وقتي در "آخر بازي" همايون اسعديان بازي كرد نشان داد كه بازيگري خاص با توانايي هاي منحصر به فردي است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 اسفند1386ساعت 2:15 توسط فرزاد |
|
|
گفتگوي باني فيلم با حامد بهداد / ۵ اسفند ۸۶
از حامد بهداد بعد ازمجموعه تلویزیونی سایه آفتاب به كارگردانی محمدرضا آهنج بیشتر اخبار سینمایی شنیدید. بازیگر فیلمهای بوتیك، (حمید نعمتا...) این زن حرف میزند، (احمد امینی) كافه ستاره (سامان مقدم) آدم (عبدالرضا كاهانی) با اولین حضور سینماییاش در فیلم آخر بازی (همایون اسعدیان) كاندیدای سیمرغ بلورین نوزدهمین جشنواره فیلم فجر شد. حضور حامد بهداد در نقش یك افسر عراقی در فیلم روز سوم (محمد حسین لطیفی) هم نظر داوران جشنواره بیست و پنجم را جلب كرد و كاندیدای سیمرغ نقش مكمل مرد شد. او این روزها با سریال یك مشت پرعقاب (اصغر هاشمی) در نقش امیر حسین دانشور در كنار رضا كیانیان (خلعتبری) ایفاگر یك نقش متفاوت در تلویزیون است. به همین بهانه با او گفتوگو كردیم تا درباره این مجموعه تلویزیونی گپ مفصلی بزنیم. بهداد این روزها مشغول بازی در مجموعه تلویزیونی <زخمهای رویا> به كارگردانی حسین سهیلیزاده و تهیهكنندگی مهران رسام است. ماحصل این گفت و شنود را در ذیل از نظر گذرانید.
در حال حاضر مشغول بازی در مجموعه <زخمهای رویا> هستید. اگر موافق باشید با توضیحی در باره این مجموعه گفتوگو را آغاز كنیم؟ - بله، در این كار با دوستانی مثل آقایان فرامرز قریبیان، بهرام ابراهیمی، شهرام عبدلی و... همبازی هستم. نقش من هم مثل دیگر نقشهایی است كه شما در دیگر كارهای این روزها میبینید. در حال حاضر نقشهایی كه در خیابانهای شهر ما و كشورما ایفا میشود از یك چارچوب مشخص بیرون نیستند و اصطلاحاً جنس بازیها هم به روز هستند. بعد از چند سال فعالیت سینمایی دوباره به تلویزیون بازگشتید، با چه انگیزهای این اتفاق افتاد؟ آیا با برنامه و فاكتور خاصی تصمیم گرفتید مجدداً مسیر تلویزیون را تجربه كنید؟ - نمیدانم چه اتفاقی افتاد! شاید اشتباه كرده باشم شاید هم نه، یك شانس حرفهای باشد، واقعاً نمیدانم چی شد كه دوباره به سمت تلویزیون آمدم. یعنی حس میكنید شاید بازگشت به تلویزیون یك اشتباه باشد؟ - خیر، من اصلاً در این مورد قضاوت نمیكنم. همین جوری گفتم، شاید!! شاید این حضور مجدد در تلویزیون یك اتفاق مثبت برای من محسوب شود. البته الان نمیتوانم درمورد آن نظری بدهم. من با آقای مهران رسام از قدیم سابقه دوستی دارم، خیلی وقت بود كه از من دعوت به كار میكرد كه متأسفانه هر دفعه به دلایلی مختلف این همكاری شكل نمیگرفت. دوست داشتم یك بار دیگر با مهران كار كنم. البته بازگشت مجدد شما به سمت سریال تلویزیونی با سریال یك مشت پرعقاب (اصغر هاشمی) آغاز شد... - بله، اما سریال یك مشت پرعقاب فقط به نظر من از تلویزیون پخش میشود وگرنه در اصل یك كار سینمایی با زمان بالا است. حضور افرادی مثل اصغر هاشمی، امیر اثباتی، رضا كیانیان، مهین نویدی، فرهاد توحیدی و ... و حامد بهداد... - (میخندد) حامد بهداد به قول شما، (البته اگر دوستان قابل بدانند) ببخشید یك پروژه برای اینكه یك كار تاپ از آب دربیایید به چیزی احتیاج دارد؟ آن تصویربرداری بسیار عالی، تدوین بسیار خوب، به اعتقاد من این كار تمام شرایط یك فیلم سینمایی را دارد. من فكر میكنم به لحاظ فاكتورهای مختلف این پروژه از اندازههای بالایی برخوردار است. من از این كار خیلی راضی هستم. خدا راشكر میكنم به خاطر اینكه در این پروژه و مجموعه حضور داشتم. پس مشخص است كه برای انتخاب سینما و تلویزیون به كیفیت و جنس اثر فكر میكنید؟ - بله حتماً همین طور است، شما شاید بتوانید كار مهران رسام را یك مجموعه تلویزیونی تلقی كنید، اما كار اصغر هاشمی، با آن تیم كاملا حرفهای، جای بحث ندارد! یك كار خوب بود دیگر همین! به عنوان یكی از بازیگران اصلی این مجموعه از داستان سریال یك مشت پرعقاب و نحوه روایت تلویزیونی آن صحبت كنید. - دراین درام، فاجعه اتفاق افتاده است. اما ما شرایط مخاطب خانگی را در نظر گرفتیم، البته با توجه به اینكه تصمیم دارم سطح سلیقه او را هم بالا بكشم. به نظر من در این پروسه افرادی مثل اصغر هاشمی، امیر اثباتی، محمدرضا مویینی، مسعود كرانی، رضا كیانیان ( كه تواناییهای او به لحاظ بازیگری بركسی پوشیده نیست) فرهاد توحیدی (كه واقعاً متن خوبی نوشته است) و .... همگی به شكل همزمان مشغول بالا بردن سطح سلیقه مخاطب تلویزیون هستند، هر كدام در حرفه خودشان، ضمن اینكه شما باید این مسئله را در نظر بگیرید كه این مخاطبیك تماشاگر خانگی است. از نحوه روایت سوال كردید. باید بگویم این مسئله در اصل به كارگردان و نویسنده (صاحبان اثر) مرتبط میشود و من هم در حال حاضر مثل یك بیننده، اثر را میبینم یا خوشم میآید و لذت میبرم یا نه! به عنوان یك بازیگر این شیوه پرداختن به یك موضوع خاصی را در تاریخ معاصر... - برای ما به عنوان بازیگر نوع روایت فرقی نمیكند. وقتی كه ما فلاش بك بازی میكنیم با وقتی كه فلاش فوروارد را بازی میكنیم مگر تفاوتی وجود دارد؟ منظور من زود لو رفتن یك موضوع مهم درابتدا روایت قصه است كه ... - فكر نمیكنم تماشاگر خیلی از ما جلو افتاده باشد. اگر كل مجموعه را دنبال كنید، متوجه میشوید كه آنقدر اتفاقات در این سریال زیاد است كه باز كردن گرهها درابتدای كار، جزو نكات منفی نخواهد بود. به نظر من كیفیت داستان و نقاط مهیج این سریال آنقدر زیاد است كه شما در ادامه میبینید ما به اندازه كافی گره افكنی و گره گشایی خواهیم داشت. سن و سال، امیرحسین دانشور پایینتر از سن و سال حامد بهداد (حتی به لحاظ فیزیك و گریم نقش) دیده میشود، این مسئله با آگاهی انجام میشود یا.... - درست است، قبول دارم همین طور است كه شما میگوید، اتفاقاً این مسئله را جای دیگر هم مورد بررسی قرار دادیم. من به شكل خلاصه با شما هم درباره این مسئله صحبت میكنم. ببینید! كسانی كه در مجاورت محبت مادرانه و خواهرانه تربیت میشوند و رشد میكنند، نوع و طرز رفتارشان گرایشات خاصی پیدا میكند. این دو خواهر و برادر هم همانطور كه میدانید دو قلو هستند و گمان میكنم كه باید وجوهات زنانه این نقش (امیر حسین) را حفظ میكردم. كما اینكه خواهر امیرحسین هم باید وجوهات مردانه شخصیتش را حفظ كند. (البته من به این مسئله درباره ایشان دقت نكردم) من در ایفا این نقش به آهو خردمند (مادر) و دوخواهر امیرحسین نگاه كردم و بازیگران را به مثابه نقشی كه ایفاد میكنند مورد بررسی قرار دادم. سعی كردم نوع رفتارهای امیر حسین را برمبنای خانوادهاش و تأثیری كه از آن گرفته است، ارائه بدهم. ضمن اینكه یك سرباز به لحاظ سنی میانگینی بین بیست و دوتا بیست و سه سال را دارد، ما هم او را چیزی در همین حدود تا بیست وچهار سال نشان دادیم. به هر حال او دانشگاه رفته و لیسانس شیمی نفت هم دارد. با وجود اینكه شما امیرحسین دانشور را یك پسر پرورش یافته در خانواده میدانید، اما قبول كنید فردی كه چهار سال دانشگاه را گذرانده (مخصوصاً پسر) قاعدتاً می بایست كمی از خانواده جدا و كنده باشد؟ - بله قبول دارم معمولاً این طور است، اما فكر نمیكنم. در مورد امیر حسین این قضیه صدق میكند. ببینید! كسی كه خانواده كاملاً مرفهی دارد و داماد آن خانواده در شرف (خلعتبری) رسیدن به پست وزارت حتی نخست وزیری در كابینه شاهنشاه است و... نوع زندگی و شرایط خانوادگیاش با دیگران متفاوت است. خلعتبری با توجه به جایگاهی كه در نظام وقت دارد روی خانواده هم به شدت تأثیر گذاشته و شكل سیستم نظام را به سمت خانواده نیز كشانده است. یعنی معتقد هستید این مسئله باعث شده كه افراد این خانواده میل بیشتری به كانون خانواده دارند تا بطن جامعه؟ - بله، ضمن این كه باید بگویم افراد این خانواده بیشتر میل به تربیت خانوادگی دارند، یعنی به لحاظ نوع تربیت خانگی هستند اما به لحاظ تجدد و تحصیلات اصلاً خانگی نیستند. كسی كه شیمی نفت (رشتهای كه درآن زمان ممنوع بوده است) خوانده چطور میتواند یك آدم خانگی بوده باشد. مثل كسانی كه امروزه روز، در مدرسه نیكان تحصیل میكنند. به هر حال رویروش تربیت و تحصیل آنها نگاه ویژهای وجود دارد و معمولاً آنها از آینده سیاسی خوبی برخوردار خواهند بود. در مورد امیرحسین هم به همین منوال است، شیمی نفت هم از تحصیلات ممنوع آن دوران بوده كه هر كسی نمیتوانسته در این رشته تحصیل كند. این درس درآن دوران مختص انگلیسیها و آمریكاییها بوده است. پس میتوان گفت كه امیرحسین تنها یك تربیت خانگی دارد آن هم از نوع مثبت و خوبش اما به لحاظ بیرونی بسیار متمدن است، رانندگی بلد است و طرز رفتار و كلامش چه درخانه و چه بیرون از خانواده نشان از شخصیت به روز او دارد. در ضمن او از خانه جدا نشده است. فقط به دانشگاه میرفته و به منزل برمیگشته است تازه دو یا سه ماه است كه برای سربازی و آموزش رفته است. به نظر شما در سه ماه چه تحولی ممكن است در یك فرد ایجاد شود؟ شما از انسانی كه بیست و چند سال شخصیتش با تربیت خانواده شكل گرفته، بعد از یك جدایی دو - سه ماهه توقع چه تحولی را دارید؟در ضمن دوباره به این مسئله باید اشاره كنم كه تمام تلاشم بر این بوده كه وجوهات زنانه این آدم را حفظ كنم. اینكه طرف دوقلوی این آدم دختر است شما مطمئن باشید در رفتار او تأثیرگذار است، بدم نمیآمد حتی وجوهات تلطیف شدهتر و زنانهتری را درمورد امیر حسین لحاظ میكردم. به خاطر این كه بتوانم این شخصیت را متحول كنم. زمانی كه من بتوانم در اوایل كار، نقش را اینگونه نشان بدهم، میتوانم در ادامه طور دیگری ( یعنی بر مبنای داستان) آن را نمایش بدهم. بر منكرش لعنت كسی كه نداند من یك مرد را مردتر از هر كس دیگری بازی میكنم! و همین تودارنبودن این آدم (امیرحسین دانشور) هم سرچشمه گرفته شده از همین حس نزدیك به زنانه او است؟( بعد از مطلع شدن ازآن قضیه مهم در مورد خواهرش توسط خلعتبری بدون هیچ فكری آن را با پدرش و .. در میان میگذارد.) -نكته در همین جاست. درست است این همان چیزی است كه میخواهد سطح فكری تماشاگر امروز را ارتقاء بدهد. امروزه عصر انتقام فردی و عجولانه گذشته است. البته قابل توجه است كه روایت این داستان به تاریخ معاصر برمیگردد... - آیا مگر بیش از سی سال از این قضیه گذشته است؟ بشر هنوز بعد از گذشت سه هزار سال گرسنهاش میشود و به خاطر رفع گرسنگیاش آدم میكشد! بعد ازگذشت سه هزار سال هنوز حسادت میكند! ما بعد از سی سال چه تغییری را از خودمان متوقع هستیم؟سؤالت چه بود كه به اینجا رسیدیم؟ بحث تودار نبودن امیر حسین ... -بله امیر حسین تودار نیست همین! اصلاً ما مردم توداری در ایران نیستیم. معتقد هستید كه زود خودمان را لو میدهیم؟ -بله خیلی زود ما ایرانیها خودمان را لو میدهیم. ما با حساب و كتاب صبوری نمیكنیم، اگر صبوری هم میكنیم از روی ناچاری است یك زمان یك نفر درختی میكارد صبر میكند، یك نفر، یك زمان هیچ كار مثبتی انجام نمیدهد بیدلیل هم صبر میكند. این صبر به اعتقاد من بیهوده است. در مورد این آدم هم باید بگویم هیچ ارتباطی ندارد كه این آدم تحصیلكرده است اما آدم متفكری نیست! ممكن است یك چوپان بیش از یك دانشجوی رشته مثلاً نفت خردمند باشد! شما میتوانید خود كامپیوتر باشید اما خرمند نباشید! نكته دراماتیزه این كاراكتر در این است كه قرار است توسط من بازیگر از جایی به بخش دیگری كشیده بشود! قرار است كاری من برای این نقش انجام بدهم! و معتقد است این اتفاق توسط حامد بهداد برای كاراكتر امیر حسین دانشور رخ داده است؟ -هنوز نیفتاده است، اما تا انتهای سریال یعنی بعد از شانزده قسمت این اتفاق رخ میدهد. اگر این كار به یك نسخه سینمایی تبدیل میشددر دو ساعت یا نود دقیقه این اتفاق رخ میداد. از كارگردانی و نوع هدایت بازیگر توسط اصغر هاشمی هم صحبت كنید؟ باور كنید هر چه بیشتر میگذرد، بیشتر نمیدانم با چه زبانی باید از اصغر هاشمی تشكر كنم. هر چه بیشتر میگذرد بیشتر حیرت زده میشوم از كیفیت این سریال و مجدداً میگویم كه واقعاً خدا را شكر كه من در این سریال بودم. با تعاریف خاصی كه درباره این نقش از تو شنیدم، مخصوصاً درباره بحث تأثیراتی كه امیر حسین از خواهر دوقلوی خود و شرایط خانوادگیاش گرفته است. چقدر این نقش را نسبت به دیگر تجربههایت متفاوت دیدی؟ - تفاوت این نقش مثل نقشهای دیگری كه هر بازیگری ایفا میكند در جزئیات آن است. عمده این مسئله هم برمیگردد به تحلیلهای من با آقای هاشمی راجع به شخصیت درون فیلمنامه و تمام گردآوریهایی كه عوامل مختلف این كار زیر نظر اصغر هاشمی انجام دادهاند. یكی از بخشهای جذاب این مجموعه، سكانسهای پادگان است كه با بازی علیرضا خمسه فضایی متفاوت نسبت به كل كار در آن به وجود آمده است؟ -من نقل قولی از آقای هاشمی میكنم:” ما احتیاجی نداریم كه قلابی را به سمت تماشاگر بیاندازیم...” فكر میكنم علیرضا خمسه در این زمینه تكنسین بسیارخوبی است. فضای بسیار تلخی در محل پادگان وجود دارد كه با بازی خوب علیرضا خمسه این فضای تلخ و گاهی غیرمنطقی برای تماشاگر جذاب از آب درآمده است. علیرضا خمسه خیلی خوب از پس این نقش برآمده است. ولی دوبله به این شخصیت ضرر زده است. متأسفانه علیرغم تلاشهایی كه شد تا بازیهای علیرضا خمسه در نقش استوار شهپرست دوبله نشود، این اتفاق افتاد. فكر میكنم بیش از این صحبت درباره سریال یك مشت پر عقاب، منتج به لو رفتن داستان آن میشود،اگر موافق باشید بگذاریم تا در پایان سریال درباره داستان و شخصیت امیر حسین دانشور گفت و گوی مفصلی داشته باشیم؟ - بله موافق هستم و تشكر میكنم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 اسفند1386ساعت 2:4 توسط فرزاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پوشش اخبار فعالیتهای حامد بهداد , هنرپیشه سینمای ایران
|
|
RSS
|